اماما!

سوگواره‌ات قصه پرغصه‌‌یی است و مرثیه‌ات، اما؛ حدیث فراق دل. دلی که لبریز از التهاب هماره عشق است و نبض بودن. بودنی که پیوسته با تو معنی و تفسیر می‌شود. به گزافه‌ نگفته‌اند که گردش ایام بر ارض و سماء در معنای حقیقی‌اش مصداق عینی «کل ‌یوم عاشورا و کل ارض کربلا» است و بس. نام تو همسایه‌ شور است و یاد تو تداعی شعر و شعور. آتشی از جنس عشق بر اندام می افکند. تو را نمی‌توان خواند  مگر با بغضی گرفته که حنجره‌ات را می‌فشرد و سوزی غریب که شعله‌ورمان می‌سازد.