سمینار درس سرکار خانم دکتر فاطمه عزیز آبادی فراهانی باعنوان توصیف فرهنگ در یک رویکرد سیستمی رو برای دانلود گذاشتم.

امید که مفید باشه.

فرهنگ سیستمی
حجم: 1.23 مگابایت
توضیحات: توصیف فرهنگ در یک رویکرد سیستمی همراه با اسلاید

 

در طرح ریزی ها معمولا از چنین رویکردهایی استفاده می شود: رویکردهای امنیتی (امنیت فرهنگی)، رویکردهای منازعاتی (منازعه فرهنگی) و به همین نسبت رویکردهای اجتماعی، تاریخی یا جغرافیایی و همچنین رویکردهای انسان شناختی و معرفت شناسی؛ در این نوشته فرهنگ در یک "رویکرد سیستمی" تبیین می شود.

نگرش سیستمی در مقابل نگرش تحلیلی قرار می گیرد، در نگرش تحلیلی یک مساله یا پدیده را به اجزاء و عناصر سازنده اش تجزیه می کنند سپس آن مساله یا پدیده را مورد شناخت و بررسی قرار می دهند اما در نگرش سیستمی اینگونه نیست، در نگرش سیستمی آن مساله و پدیده را در یک کل بزرگتر در نظر می گیرند و با توجه به نقشی که در آن کل بزرگتر ایفا می کند آن را مورد بررسی و شناخت قرار می دهند.

انواع سیستم هایی که وجود دارد را می توان در سه دسته کلی قرار داد، نوع و دسته اول سیستم های فیزیکال (عینی) هستند که موارد مختلفی را در بر می گیرد اما ازموارد کاربردی آن می توان به سیستم های ارگانیکی، مکانیکی، سایبرنتیکی، بیولوژیکی و اکولوژیکی اشاره نمود. نوع دیگر، سیستم های متافیزیکال (ذهنی) و در نهایت سیستم های ترنس فیزیکال (فطری) هستند.

ساده ترین و بهترین شکل تعریف سیستم را می توان در سیستم های مکانیکی تبیین نمود. در سیستم های مکانیکی سیستم به مجموعه ای از اجزای ساخت یافته گفته می شود که در یک کل قرار دارند و می توانند در تعامل با محیط خروجی ارائه کنند.

بنابراین یک سیستم ابتدا شامل اجزاء پراکنده یا مواد خامی است (قطعات سازنده اتومبیل) که در طی یک فرایند ساختاری بین آن ها ارتباط معنادار به وجود می آید و هویت ساختاری پیدا می کنند (کارخانه اتومبیل سازی)، این اجزاء در یک کل قرار دارند و در نهایت می توانند در سازگاری و تعامل با محیط خروجی ارائه کنند (اتومبیل).

مثال دیگر سیستم خانواده است، اگر افرادی با سنین مختلف و جنسیت متفاوت را به عنوان اجزاء پراکنده در نظر بگیریم که در یک کل قرار دارند، یک پیرمرد 68 ساله، یک دختر 10 ساله، یک پسر 20 ساله و ...، وقتی که بین این افراد یک ارتباط معنا دار به وجود بیاید، یعنی آن پیرمرد 68 ساله نسبت با آن دختر 10 ساله رابطه پدر بزرگ - نوه را پیدا کنند و یا آن دختر 10 ساله در نسبت با آن پسر 20 ساله رابطه خواهر- برادری پیدا کنند، آنچه در تعامل با محیط خروجی یا کارکرد محسوب می شود سیستم خانواده است.

بنابراین مولفه های اصلی یک سیستم شامل: ارتباط معنادار، ساختار، محیط و کارکرد است.

سوال: یک طراح سیستم دقیقا چه کاری انجام می دهد؟

سه دسته از افراد در اداره یک جامعه دخیل اند، دسته اول افرادی هستند که تئوری، اندیشه یا آن ماده خام را تولید می کنند که از آن ها به خواص یا نخبگان جامعه یاد می شود (نخبگان فرهنگی، فرهنگ سازان)، دسته دوم افرادی هستند که آن تئوری یا اندیشه را تبدیل به سیستم می کنند (طراحان سیستمی، System Mans) و دسته آخر افرادی هستند که خروجی آن سیستم و یا کل سیستم را مدیریت می کنند (مدیران، Managers).

 بنابراین یک طراح سیستم در هر حوزه، ابتدا تعدادی از اجزاء پراکنده یا مواد خام را مورد شناسایی قرار داده و آن ها را در یک کل قرار می دهد ، آنگاه ارتباط معنا دار بین آن ها را مشخص می کند و سپس تلاش می کند سازوکاری را رقم بزند تا آن اجزاء ساخت یافته در تعامل با محیط خروجی یا کارکرد مناسب را ارائه کنند.

سوال: چه موقع طراحی سیستم ضروری است؟

در تبین وضع موجود یا آنچه که هست و وضع مطلوب یا انچه باید باشد همیشه یک فاصله، شکاف و یا گپ وجود دارد. از ساده ترین نوع گپ هایی که وجود دارد می توان به گپ های پارالل (موازی)، متعادل، کاهنده و افزاینده اشاره نمود.

مثال گپ های پارالل وقتی است که قیمت اجناس و سطح درآمدی افراد تغییر نکرده، مثال گپ های متعادل وقتی است که با بالا رفتن قیمت اجناس، سطح درآمدی افراد نیز افزایش پیدا کرده است و مثال گپ های کاهنده وقتی است که علی رغم افزایش سطح درآمدی، قیمت اجناس هیچگونه تغییری را تجربه نمی کند؛ در مورد این سه گپ می توان گفت که نیازی به طراحی سیتمی و جود ندارد چرا که سیستم خودکار درست عمل می کند، اما در مورد گپ فزاینده طراحی سیستمی ضروری است و باید طراحی سیستمی صورت گیرد.

مثال در گپ فزاینده، می تواند فاصله یا شکافی باشد که با روند افزایشی بین بلوغ دختران و پسران با سن ازدواج آن ها در جامعه ایران رخ داده است، سن بلوغ دختران تا 15 سال آینده در افق 1414 به 6 سال و سن ازدواج شان به 34 سال می رسد و همینطور سن بلوغ پسران تا 15 سال آینده به 8 سال و سن ازدواج شان به 39 سال می رسد.

مثال دیگر برای گپ فزاینده، فاصله و شکافی است که با روند افزایشی در ساختار خانواده از قبیله ای تا هسته ای تا تک والدینی و بی خانواده(تفرد) رخ داده است.

طراحی سیستمی در سه مرحله عمده ی ایجاد، حفظ و بسط صورت می گیرد. ابتدا باید یک سیستم را ایجاد کرد، سپس باید سازوکاری رقم زد تا آن سیستم حفظ و تثبیت شود و در مرحله بعد باید موجبات بسط و گسترش آن سیستم را فراهم نمود.

برای اینکه بتوانیم فرهنگ را در یک رویکرد سیستمی توصیف کنیم ابتدا باید یک تعریف مشخص از فرهنگ داشته باشیم. متاسفانه علی رغم وجود تعاریف  متعدد و متفاوت از فرهنگ، حتی یک تعریف مشخص و کاربردی از آن وجود ندارد. زمانی می توان گفت یک فرهنگ تحقق یافته و به نتیجه رسیده است که یک تعریف مشخص، کاربردی و عملیاتی از آن وجود داشته باشد تا بتوان آن موارد عملیاتی را برنامه ریزی و اجرا نمود.

فرهنگ یا “Culture” را می توان معادل Agriculture یا کشاورزی گرفت. به این معنا که ما در فرهنگ، کشاورزی یا کشت و زرع می کنیم. همانطور که کشاورزی شامل سه مرحله عمده کاشت، داشت و برداشت است می توان این مطابقت را نیز در فرهنگ با یک رویکرد سیستمی تبیین کرد. به این معنا که اگر در کشاورزی از دانه یا بذر صحبت می شود ما در عرصه فرهنگ آن را یک بذر معرفتی در نظر می گیریم که می تواند یک ایده، باور، فکر، ارزش و یا هنجار باشد و زمین یا خاک را زمین ذهن مخاطب در نظر می گیریم که قرار است آن بذر معرفتی در این زمین ذهنی کشت شود.

مثلا در مرحله "کاشت" درکشاورزی، فرایند سازوکار کشت رقم می خورد که شامل تهیه و تولید بذر مناسب و همچنین آمایش و آیش زمین است. همانطور که گفته می شود بذر باید خالص باشد، اندیشه و فکر هم باید به همان نسبت خالص و ناب باشد، همانطور که گفته می شود بذر باید قدرت رویش داشته باشد اندیشه و فکر هم باید از قدرت رویش و پویایی برخوردار باشد. بذر معرفتی توسط همان خواص یا نخبگان فرهنگی تهیه و تولید می شود. اگر قبل از کشت بذر، آمایش یا آماده سازی زمین امری ضروری است به همان نسبت در عرصه فرهنگ نیز آماده سازی ذهن مخاطبان ضروری خواهد بود و همینطور آیش یا شخم زدن زمین که می توان آن را در عرصه فرهنگ فرآیندی دانست که در آن مخاطبان در هر حوزه دسته بندی، طبقه بندی و مشخص می شوند.

مخاطبان در عرصه ی فرهنگ را می توان در سه حوزه خواص، عوام (توده) و عمومی دسته بندی کرد. حوزه خواص را فرهنگ خواص، حوزه عوام را فرهنگ عوام و حوزه عمومی را که هر دو حوزه قبلی را در بر می گیرد، فرهنگ عمومی نام گذاری می کنیم.

مرحله بعد تعیین سطوح و لایه بندی برای هر کدام از این حوزه هاست، فرهنگ خواص را سطح استراتژیکی، فرهنگ عمومی را سطح عملیاتی و فرهنگ عوام را سطح تاکتیکی در نظر می گیریم. آن گاه می توان در هر سطح، آسیب ها و تهدید های فرهنگی، بحران فرهنگی و راه کار عملیاتی مقابله را نیز تبیین نمود.

مولفه و متغیر شناخت در حوزه فرهنگ عوام (توده)، احساسات و هیجانات است، بنابراین ابزار فرهنگی "ورزش و هنر" با کارکردی که دارند نیاز فرهنگی افراد در این حوزه را پاسخ می دهند. مولفه و متغیر شناخت در حوزه فرهنگ عمومی را می توان محبت در نظر گرفت که "آموزش و پرورش و رسانه" با کارکردی که دارند نیاز فرهنگی افراد در این حوزه را نیز پاسخ می دهند. مولفه اساسی حوزه فرهنگ خواص نیز اندیشه و عقلانیت است که "حوزه و دانشگاه" محلی برای پاسخگویی به این نیاز هستند.

اساس فرهنگ بر عنصر و مولفه شناخت است به این معنا که هر چقدر ما در مورد یک مساله یا پدیده شناخت بیشتری حاصل کنیم، نسبت به آن مساله یا پدیده از فرهنگ بیشتری برخورداریم، لذا وقتی از حوزه فرهنگ عوام (توده) به سمت حوزه فرهنگ خواص نیل می کنیم جنبه معرفتی و شناختی برجسته تر خواهد بود.

مرحله بعد در کشاورزی، مرحله "داشت" است، به کلیه مراقبت هایی که از مرحله داشت تا مرحله برداشت بر روی زمین و گیاه صورت می پذیرد عملیات داشت گفته می شود؛ کود دهی جهت تقویت خاک و گیاه، سم پاشی برای آفت زدایی و همچنین آبیاری در این مرحله صورت می گیرند، در عرصه فرهنگ نیز این جنبه ی مراقبتی و نظارتی را می توان در شش گام طرح ریزی و برنامه ریزی نمود.

1.       نفی سنت های ناکارآمد و نامطلوب

2.       حفظ، پاسداشت و گسترش سنت های مطلوب و کارآمد

3.       نواندیشی اجتماعی (باید اندیشه نو تولید کرد) مدرنیته

4.       نوگرایی اجتماعی (وقتی اندیشه نو تولید شد باید سعی شود تا نسبت به آن اندیشه گرایش عمومی ایجاد شود) - مدرنیزم

5.       نوسازی اجتماعی (وقتی نسبت به یک اندیشه گرایش عمومی ایجاد شد باید سازوکاری فراهم شود تا ان اندیشه در جامعه نهادینه شود) مدرنیزاسیون

6.       اصل گرفتن بازخورد (به این معنا که پنج مرحله قبلی در یک سیکل مشخص تکرار شود و نقاط قوت در هر مرحله تقویت و نقاط ضعف نیز برچیده شود).

مرحله آخر در کشاورزی مرحله برداشت محصول است. در عرصه فرهنگ آنچه برداشت می شود رفتار افراد در جامعه است، در واقع محصول، خروجی یا کارکرد، همان رفتار ماست؛ رفتار ما حاصل باور ماست و باور ما همان بذر معرفتی است که طی یک فرآیندی تهیه، تولید و در زمین ذهنمان کشت می شود.

خروجی سیستم در لاتین، نظام در عربی و سامانه در فارسی، می شود اوردر و دیسیپلین در لاتین، نظم در عربی و سامان در فارسی.

چینش، آرایش و نظام صندلی ها در یک کلاس درس، نظم و دیسیپلین موجود در آن کلاس را رقم می زند؛ به عبارت دیگر نظم موجود در یک کلاس محصول و خروجی چینش، آرایش و نظام صندلی های آنجاست.

از آنجا که فرهنگ سیستمی برخلاف سیستم های مکانیکی، جنبه غیرمادی و معنایی نیز دارد لذا مهم تر از خود کارکرد و خروجی در فرهنگ، جهت کارکرد و خروجی آن است که اهمیت دارد. نوع چینش صندلی ها در یک کلاس درس به گونه ایست که وقتی افراد بر روی صندلی ها می نشینند روبه تخته قرار می گیرند، پشت به تخته یا به سمت دیوار سمت چپ یا راست نیستند.

در عرصه فرهنگ نیز جهت معنایی فرهنگ مهم است، اصولا اصالت با خود فرهنگ باشد ( فرهنگ برای فرهنگ) یا اصالت با انسان باشد (فرهنگ انسان محور) و یا اصالت با خدا باشد (فرهنگ خدا محور).

سوال: چه موقع یک سیستم به سمت زوال یا نابودی می رود (به انحطاط می رسد) و چه موقع یک سیستم فرایند رشد و ترقی را طی می کند و (به استعلا می رسد)؟

فرایند استعلاء یک سیستم در چهار مرحله بقا، ثبات، تناوب و تغییر صورت می گیرد.

"بقاء" یک سیستم حوزه بودن را در بر می گیرد، بحث بر سر بودن یا نبودن یک سیستم است، بودن یک سیستم در عنصر و مولفه سازگاری با محیط رقم می خورد، به این معنا که تا زمانی که یک سیستم با محیط خود تعامل و سازگاری دارد نیل به جوانی می کند و بقاء آن رقم می خورد اما زمانی که سیستم قدرت سازگاری و تعامل با محیط را نداشته باشد کهولت سیستمی (آنتروپی سیستمی) رخ می دهد و بقاء آن سیستم به فنا می رسد.

"ثبات" یک سیستم حوزه ماندن را در بر می گیرد، بحث بر سر ماندن یا نماندن یک سیستم است، اگر یک سیستم بود، حال باید تلاش کرد تا آن سیستم بماند، هر سیستم به مثابه بدن انسان یک سری علائم حیاتی دارد، علائم حیاتی بدن انسان ضربان قلب، نبض، دما و ... می باشد که مثلا دمای بدن انسان یا ضربان قلب او نباید از یک حدی کمتر و از یک حدی بیشتر شود و نیازمند کنترل است؛ کنترل علائم حیاتی یک سیستم نیز توسط یک سری مولفه های قوام و انسجام سیستمی رقم می خورد و در غیر اینصورت ماندن آن سیستم نفی می شود. (کوددهی و سم پاشی در مرحله داشت در کشاورزی این حوزه را در بر می گیرد)

"تناوب" در یک سیستم حوزه رفتن را در بر می گیرد، بحث بر سر رفتن یا نرفتن یک سیستم است، منظور از رفتن راه رفتن نیست بلکه کشش و کنشی است که آن سیستم می تواند از خود نشان دهد. مولفه های اساسی در این مرحله انرژی و اطلاعات هستند، انسانی را در نظر بگیرید که بودن و ماندنش رقم خورده است اما اگر به او غذا (انرژی) نرسد و یا در معرض اطلاعات قرار نگیرد، عملا رفتنی اتفاق نمی افتد و فرد از حیث رفتن متوقف می شود. گیاهی را که آبیاری نکنید و آن را در معرض انرژی خورشیدی نیز قرار ندهید عملا رفتنش را متوقف کرده اید.

"تغییر" در یک سیستم حوزه شدن را در بر می گیرد، بحث بر سر شدن یا نشدن یک سیستم است؛ شدن از حیث صیرورت، یک چیزی می رود تا بشود، یک کودک می شود نوجوان، یک نوجوان می شود جوان و یک جوان می شود میانسال و ... عملا این شدن اتفاق می افتد و نمی توان جلوی آن را گرفت، یک سیستم نیز باید به گونه ای طراحی گردد که این صیرورت و شدن اتفاق بیافتد. مولفه اساسی این شدن زمانی است که یک سیستم با زمان سازگار باشد. یعنی زمانی شدن یک سیستم رقم می خورد که در سازگاری با زمان باشد، در غیر این صورت آن سیستم سقط می شود. "اسلام و مقتضیات زمان" شهید مطهری، "فقه پویا" حضرت امام، می بینیم که هر دوی این بزرگواران عنصر سازگاری با زمان را مد نظر داشتند.


نویسنده: محمدعلی حبیب زاده - کارشناس فرهنگی