این نوشتار، سعی دارد که به تبیین مساله مذکور و ارائه یک چارچوب مفهومی برای آن بپردازد؛ لذا می تواند مقدمه ای برای پژوهش های بعدی محسوب شود تا با چنین رویکردی، شاخص ها و معیارهایی برای آن تعیین و بر اساس آن، میزان این پدیده را در جامعه مشخص نمایند.



امروزه در جهان، کشورها را بر اساس برخی نتایج آماری و تعیین شاخص هایی مانند: میزان نگرانی، اضطراب، شادی، امید به زندگی و ... مورد مطالعه قرار می دهند و با توجه به مقایسه ای که در بین آن ها صورت می گیرد، جایگاه و رتبه هر کشور را مشخص می کنند؛ زیرا وجود این شاخص ها، می تواند مبنای بسیاری از برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های خرد و کلان درکشورها قرار گیرد و عدم توجه به این شاخص ها می تواند صدمه های جبران ناپذیری را به سرمایه های ملی یک ملت وارد کند.

به علت وجود مصادیق فراوان در جامعه، بررسی میزان تفاوت ها و تعارضاتی که در فرهنگ خصوصی افراد بین خلوت و جلوت آن ها وجود دارد، امری ضروری به نظر می رسد؛ شاید اگر میزان و مقدار این پدیده در بین افراد یک جامعه و در مورد مصادیق آن مشخص باشد، بهتر بتوان در حوزه های مختلف برنامه ریزی و سیاست گذاری عمل نمود.


تعاریف و مفاهیم :

" فرهنگ خصوصی" به شخصیت فرد برمی گردد؛ شخصیت فرد متاثر از شاخص ها و ویژگی های او می باشد و شاخص آن چیزی است که در فرد راسخ و دیرپاست.

در فرهنگ خصوصی به بررسی نرم های زندگی خصوصی افراد می پردازیم، این که نظم زندگی فرد چگونه است؟ چگونه غذا می خورد؟ رفتارش با خانواده و آداب معاشرت او با دوستان چگونه است؟ سلوک اجتماعی او چیست؟ آیا قوانین را رعایت می کند و ...

فرهنگ خصوصی یا شخصی در مقابل "فرهنگ عمومی" قرار دارد؛ اگر فرهنگ عمومی را شامل حوزه ی فرهنگ خواص و فرهنگ عوام جامعه در نظر بگیریم و برای هر کدام از این دو حوزه یک فرهنگ خصوصی قائل شویم، آن گاه می توان از فرهنگ خصوصی خواص و فرهنگ خصوصی عوام صحبت کرد.

بیان مساله :

" واعضان کین جلوه در محراب و منبر می کنند     چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند"

 

مشخصه فرهنگ خصوصی تمایز بین "خلوت" و "جلوت" است. افراد یک جامعه در جلوتشان آن طور که جلوه می کنند به گونه ای هستند و ممکن است در خلوت خویش آن گونه نباشند، توگویی فرد دیگری هستند. هر قدر اختلاف بین این دو یعنی خلوت و جلوت افراد در جامعه بیشتر باشد، افراد آن جامعه با پدیده های تضاد هویتی فردی، ازخود بیگانگی، دورویی، ریاکاری و نفاق بیشتری روبرو هستند.

"دورویی" بدین معناست که فرد در مقام گفتار و عمل، خود را به گونه ای نشان دهد که در مقام اعتقاد و باور چنین نیست؛ به عبارت دیگر فردی است که زبانش با دلش یک سو نباشد. این پدیده گاهی ناخواسته و متاثر از شرایط محیطی و اجتماعی شکل می گیرد که "تضاد هویتی فردی" را موجب می شود و گاهی در شکل "ریاکاری" با درجات مختلف آن برای کسب وجاهت و شأن اجتماعی و با هدف رسیدن به جایگاه سیاسی بروز و ظهور می یابد و گاهی نیز به شکل پدیده "نفاق" با قصد دشمنی و ایجاد شکاف یا فاصله در جامعه صورت می پذیردکه باگسترش و ترویج تسامح و تساهل و اباحه‌گری جامعه را به سوی گمراهی و تباهی می‌برد.

آنچه مورد توجه این مقاله است دورویی بر اساس تعریفی است که ناخواسته و متاثر از شرایط محیطی و اجتماعی شکل می گیرد و "تضاد هویتی فردی" را موجب می شود.

اگر بخواهیم با نگاهی آسیب شناسانه به بررسی گپ فزاینده بین خلوت و جلوت افراد جامعه در حوزه ی فرهنگ خصوصی بپردازیم، تبیین "امنیت فرهنگی" در این حوزه امری ضروری به نظر می رسد. امنیت حاصل توازن آسیب در درون و تهدید از بیرون است. آسیب حاصل ضعف است و ضعف ریشه در نیازهای انسان دارد. به عنوان مثال انسان نیاز به تنفس هوا اکسیژن- دارد بنابراین از این جهت آسیب پذیر است، به این معنا که اگر هوا آلوده باشد، مورد تهدید قرار گرفته است.

همان گونه که جامعه، نیازمند نظارت مندی جمعی در یک نظام اجتماعی است، افراد آن جامعه نیز نیازمند نظارت مندی فردی هستند؛ به عبارت دیگر افراد یک جامعه نیاز دارند که نفس خود را مهار کنند.

نوعی نظارت مندی برای مهار نفس انسان که از آن به "مورالیتی" یاد می شود، حوزه ی اخلاق فردی و اخلاق جمعی را در بر می گیرد و به گزاره ها و مسائل اخلاقی گفته می شود که از بیرون بر فرد حاکم است، مانند: سنت ها، قوانین، وضعیت خانوادگی و فامیلی، نیروی انتظامی، آبرو و شأن اجتماعی و....

در مقابل نوعی نظارت مندی فردی دیگر وجود دارد که از آن به "اتیک" یا اخلاق فردی یاد می شود و به هر آن چیزی گفته می شود که از درون، فرد را ملزم به رعایت گزاره ها و مسائل اخلاقی می کند.

تعادل و توازن بین این دو یعنی اتیک و مورالیتی باعث امنیت فرهنگی جامعه می گردد و هرگونه عدم تعادل و توازن بین آن ها باعث عدم امنیت فرهنگی در جامعه می شود. معمولا تعارضات و ناسازگاری هایی که بین امیال و نیازهای انسان با سنت ها، شرع، قوانین، شرایط محیطی و فضای عمومی جامعه وجود دارد به این عدم تعادل و توازن دامن می زند.

عدم تناسب بین آنچه قوانین می گویند با آنچه سنت انتظار دارد یا آنچه شرع می خواهد و شرایطی که باعث می شود به نیازهای انسان در زمان خودش پاسخی داده نشود موجب "آمورالیزم" یا بی اخلاقی گری در نظام اجتماعی و فردی می شود؛ به طوری که افراد در آن جامعه برای برطرف نمودن امیال و نیازهای خود در خلوتشان به گونه ای عمل می کنند که سنت ها، قوانین و احکام شرع نادیده گرفته می شود، به عبارت دیگر برخلاف مورالیتی حاکم بر جامعه عمل می کنند.

آمورالیزم به عنوان یک "تهدید" موجب می شود تا مردم در جامعه به دنبال پاسخ دادن به امیال و نیازهایشان، دیگر از درون، خود را وادار به رعایت گزاره های اخلاقی نکنند و همچنین نسبت به گزاره ها و مسائل اخلاقی که از بیرون بر آن ها نظارت می کند بی تفاوت باشند و آن ها را نیز برنتابند و بی اخلاقی گری متاثر از "هدونیسم" یا اصالت لذت را دامن بزنند. بنابراین آنچه به عنوان "بحران فرهنگی" نمود می یابد تجری نفس اماره افراد آن جامعه است.

در یک جامعه دینی وجود اتیک و مورالیتی امری حیاتی است اما باید بین آن ها تعادل و توازن برقرار گردد؛

 آنچه به عنوان اتیک یا اخلاق فردی در یک جامعه دینی رقم می خورد بر اساس مراقبت از خود است، مراقبت از خود همان تقوا است و تقوا یعنی خود را از چشم خدا دیدن و خود را در محضر خدا دانستن. وقتی انسان عالم را محضر خدا بداند، همیشه خود را در برابر چشم خدا می بیند و سعی می کند نفس خود را مهار کند تا مرتکب گناه و معصیت نشود لذا نفس انسان دیگر تجری نمی یابد و آمورالیزم از این حوزه در سطح فردی رقم نمی خورد.

راهکاری که برای حوزه اتیک یا اخلاق فردی می توان بیان کرد همان مراقبت از خود و همچنین مراقبت از نزدیکان و دوستان است که می تواند با امر به معروف و نهی از منکر نیز همراه باشد، «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر». اگر افراد جامعه از یکدیگر مراقبت کنند، دوستان نزدیک از همدیگر، زن ها از شوهرانشان و مردها از زن هایشان و مردم نیز نسبت به مسئولین ازجهت خیرخواهی قلم بزنند و پیام بدهند، مردم و مسئولین در آن جامعه کمتر دچار لغزش می شوند و نفوس تک تک افراد جامعه قابل مهار خواهد بود.

آن چه به عنوان مورالیتی باید در یک جامعه دینی رقم بخورد وجود سنت های کارآمد، قوانین و شریعتی است که بتواند علاوه بر همراه داشتن فضای عمومی جامعه، به نیازها و امیال افراد آن جامعه نیز بر اساس مقتضیات زمان و مکان پاسخ دهد. لذا نفی سنت ها، قوانین ناکارآمد و تغییر بعضی احکام شریعت و همچنین تغییر ذهنیت ها در فضای عمومی جامعه متناسب با نیازهای افراد در مقتضیات زمانی و مکانی امری ضروری است.

متاسفانه فلسفه اخلاقی امروز غرب با عدم پذیرش اتیک و مورالیتی باعث دور شدن تدریجی از این دو شده است، لذا امروزه آمورالیزم ایدئولوژی رایج فرهنگی جوامع مدرن و توسعه یافته شده است.

اکنون می توان با استفاده از تعاریف و مفاهیم گفته شده به مواردی اشاره کرد تا میزان گپ فزاینده در فرهنگ خصوصی افراد، میان خلوت و جلوتشان به صورت مصداقی یا موضوعی بررسی شود.

مصداق: مبحث حجاب و عفاف

ممکن است یک خانم اصلا اعتقادی به حجاب نداشته باشد و مورالیتی در جامعه به گونه ای باشد که او مجبور شود به آنچه عقیده ندارد، عمل کند اما لزوما این گونه نیست و لذا ممکن است با وضعیتی از منزل خارج شود و یا به صورتی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی حضور یابد که مورالیتی حاکم بر جامعه را نقض کند.

 از طرف دیگر، ممکن است خانمی که بر اساس اتیک و اخلاق فردی دارای حجاب است اما چون مورالیتی در جامعه دچار نقصان است، وقتی از منزل بیرون می آید با انواع مزاحمت ها مواجه می شود؛ مثلا اتومبیل ها جلوی پای او ترمز می کنند و بوق می زنند یا این که افرادی که از کنارش عبور می کنند به خود اجازه می دهند به وی توهین کنند.

مورد اول شاهد مثالی است که می توان بر روی آن، پدیده دورویی را بر اساس همان تعریفی بررسی نمود که شکل گیری آن را ناخواسته و متاثر از شرایط محیطی و اجتماعی جامعه می داند. به نظر می رسد برای تبیین پدیده های فرهنگی به طور اعم و پدیده دورویی به طور اخص، نیاز به اصول و معیارهای مشخصی است تا بتوان افراد را با آن ها مورد سنجش قرار داد و در صورت لزوم، دیگران را نیز با آن ها تطبیق داد، نه آن که هر کس خود مرجع و معیار تشخیص باشد.

برای تعیین این معیارها و اصول باید تعریف درستی از فرهنگ حجاب داشته باشیم؛ نکته قابل تأمل این است که واژه فرهنگ دارای معنا و مفهومی خنثی است و حسن و قبح یا خوب و بد در آن مطرح نیست، چرا که هر عمل باطل و قبیحی می تواند کارکرد فرهنگی پیدا کند و مهم این است که مقبول واقع شود؛ به تعبیر آدورنو و هورکهایمر "فرهنگ آمریکایی" هر چیزی را فرهنگ می کند. لذا خود بد حجابی یا بی حجابی می تواند تحت عنوان فرهنگ بی حجابی یا بد حجابی مطرح و ترویج شود.

وقتی فرهنگ، خود چنین ماهیتی دارد دیگر نمی تواند در یک نظام دینی - نه نظام سکولار یا نظام عرفی- صرفا به گزاره های حسن، خوب و حق منتج شود؛ شاید بتوان مسامحتا از عبارت "فرهنگ معطوف به ادب" به جای واژه فرهنگ استفاده نمود و واژه "فرهنگ معطوف به ادب خصوصی" را نیز به جای واژه فرهنگ خصوصی استعمال کرد، زیرا ادب یک جنبه قدسی دارد و چون یک واژه جهت دار است و جنبه قبیح را بر نمی تابد، برای تبیین اصول و معیارهای مشخص در یک جامعه دینی که انتظار می رود خروجی آن گزاره های حق باشد و گزاره های باطل در آن محلی از اعراب نداشته باشند، می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

تعریفی که از فرهنگ معطوف به ادب خصوصی می توان ارائه داد در واقع همان شاخص ها و ویژگی های شخصی فرد در تعریف فرهنگ خصوصی است، با این تفاوت که در آن جنبه قدسی و حق بودن گزاره ها موضوعیت دارد و هیچگونه شاخص و ویژگی باطل در آن راه ندارد.

بنابراین باید برای فرهنگ معطوف به ادب خصوصی افراد، اصول و معیارهایی مشخص نمود تا بتوان افراد را با آن ها مورد سنجش قرار داد و در صورت لزوم، دیگران را نیز با آن ها تطبیق داد. حال می توان بر اساس چارچوب مفهومی گفته شده، افزایش پدیده دورویی را برای مبحث حجاب و عفاف در ادب خصوصی افراد در یک جامعه دینی، میان خلوت و جلوتشان بررسی نمود.

نویسنده: محمدعلی حبیب زاده - کارشناس فرهنگی