واژه ی "فرهنگ" مانند مفاهیم سیال دیگری چون عدالت، آزادی و ... در حوزه ی علوم انسانی، به صورت یک امر واحد یا یک نظریه کلی قابل تبیین نیست؛ بدین جهت است که با تعاریف متعدد و متفاوتی توسط اندیشمندان در این حوزه مواجه هستیم، بنابراین پرداختن موردی،  بررسى نقاط قوّت و ضعف و همچنین مقایسه آن ها با یکدیگر بسى دشوار خواهد بود.

 



آنچه از مجموعه این تعاریف به دست می آید این است که به طور کلی فرهنگ در برگیرنده اعتقادات و باورها، هنجارها و ارزشها، اخلاق و رفتارهاى متأثر از آن ها و همچنین آداب و رسوم و عرف یک جامعه معین تعریف مى شود.

اضافه بر تعریف کلی فرهنگ، می توان به جنبه تاثیر گذاری آن بر شخصیت و هویت انسان و همچنین شکل دهی مناسبات جامعه نیز اشاره نمود؛ جنبه ای از فرهنگ که آن را به عنوان عاملی در نظر می گیرد که به زندگی انسان و مناسبات اجتماعی او معنا و جهت می دهد.

نکته قابل تأمل این است که در کلیه تعاریف و معانی واژه فرهنگ، فرهنگ دارای معنا و مفهومی "خنثی" است و حسن و قبح یا خوب و بد در آن مطرح نیست، چرا که هر عمل باطل و قبیحی می تواند کارکرد فرهنگی پیدا کند و مهم این است که مقبول واقع شود؛ به تعبیر آدورنو و هورکهایمر "فرهنگ آمریکایی" هر چیزی را فرهنگ می کند. این تعبیر، به فرهنگ لیبرالی اشاره دارد که همه چیز را مباح و قابل اجرا می داند، لذا مثلا در مبحث حجاب و عفاف، خود بد حجابی یا بی حجابی می تواند تحت عنوان فرهنگ بی حجابی یا بد حجابی مطرح و ترویج شود.

این نکته در بیانات امام خمینی (ره) از فرهنگ به وضوح قابل تبیین و تدقیق است؛ نظر به گفته ایشان که فرمودند: "فرهنگ مبدأ همه خوشبختی ها و بدبختی های یک ملت است"¹، در می یابیم که فرهنگ به ما هو فرهنگ دارای مفهومی خنثی و بدون جهت است، به طوری که اگر جهت در آن مشخص نباشد می تواند علاوه بر سعادت و خوشبختی یک ملت، شقاوت و بدبختی آن را نیز موجب شود.

فرهنگ روش مدار یا جهت مدار ؟

روشمندی یا متدولوژی در هر علم، روش‌های مناسب و پذیرفته ی شده ای برای شناخت هنجارها و قواعد آن علم است² و آنچه امروزه تحت عنوان ساینس و نالج در علوم تجربی و علوم انسانی به صورت روشمند مطالعه می شود در واقعfact  هایی است که از سازوکارها، روابط و مناسبات در پدیده های طبیعی و انسانی به دست می آید. بنا براین اصالت روش در یک علم بر مبنای اصالت طبیعت است و سازوکارها و گزاره های طبیعی فی نفسه جهت مند نیستند.

به عنوان مثال طبیعت اجازه می دهد که از یک مرد و زن، صرفا به عنوان دو واحد مجزای جنسی انسانی، بچه به دنیا بیاید، خواه می خواهد زن و شوهر باشند و خواه خواهر-برادر، مادر-پسر و یا پدردختر(ازدواج با محارم). میل به همجنس نیز در گزاره های طبیعی می تواند مبنای علمی و عقلی داشته باشد (خانواده همجنس).

لذا در مطالعه، بررسی و مدیریت یک علم، روش شناسی در فرع قرار می گیرد و "روش" نیز باید در نسبت با "جهت" تبیین شود؛ به بیان بهتر fact های روگرفت از سازوکارهای طبیعت و مناسبات انسانی به مثابه صفر هایی هستند که تا در پس آن ها عدد یکی قرار نگیرد معنا و جهتی ندارند.

وقتی جهت مند به امر فرهنگ یا "مدیریت فرهنگی" نگاه شود، آن حقیقت یا معنایی مورد توجه قرار می گیرد که در ورای تمام سازوکارها و مناسبات فرهنگی وجود دارد؛ به بیان بهتر می توان گفت که جهت هر پدیده در حقیقت آن نهفته است، لذا مطالعه رویکرد جهت مدار، مطالعه حقایق است.

 به عنوان مثال واژه ی "پرستش یا پرستیدن" سازوکاری است که در آن چگونگی موضوعیت دارد، (چگونگی پرستش) نوعی روش است، (روش پرستیدن) و در آن جهت، مقصد و یا قبله مشخص نیست، بنابراین همه چیز می تواند محور پرستش قرار گیرد.

مثال دیگر واژه "ولی یا ولایت" است، " اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ".³  ولایت به معنای تولّی نیز یک روش است و چون پذیرفتن ولایت الله و یا طاغوت توسط انسان مطرح است، جهت می تواند تعیین کننده باشد لذا اصالت با ولایت نیست بلکه با جهت ولایت است.

لذا وقتی اصالت با جهت است و روش در فرع قرار می گیرد، "فرهنگ خنثی" همانی می شود که "فرهنگ برای فرهنگ" تعبیرش می کنند، (علم برای علم، هنر برای هنر و اخلاق برای اخلاق).

و فرهنگ جهت مدار نیز به مانند علم، هنر، و اخلاق جهت مدار همچون سوزن پرگاری است که بر محوریت انسان (اومانیسم = انسان محوری) و یا  بر محوریت خدا (تئیسم = خدا محوری) می چرخد.

به عبارت دیگر فرهنگ انسان محور، فرهنگی است که در آن همه چیز بر اساس انسان تعریف می شود، خواست  و حقوق انسان موضوعیت دارد و فرهنگ خدامحور فرهنگی است که همه چیز بر اساس خدا تعریف می شود و خواست و حقوق خدا در اصل قرار می گیرد و خواست و حقوق بشر در فرع.

1.   صحیفه امام خمینی،  جلد ۳، صفحه ۳۰۶

2.   محمدرضا ضیائی بیگدلی. مجله پژوهش حقوق و سیاست سال هفتم، شماره ۱۵ ص ۷ .

3.   آیه257 سوره بقره.

نویسنده: محمد علی حبیب زاده - کارشناس فرهنگی