یک لقمه تامل !

طی روزها و ماه های اخیر،دغدغه های فرهنگ و شخصیت ورفتار ایرانی هرروز بیشتر از پیش ذهن را درگیر می کرد. آنچه بیش از هر موضوعی به صورت مسئله فرهنگی در جامعه خود را نشان می دهد.در این رهگذر همکاری نوشته ای را به روی میز قرار داد و بی محابا خاطره ای از ذهن عبور کرد:

چند ماه پیش به اتفاق خانواده به یکی از شهرهای کوچک نواحی شمال ایران سفر کرده بودم.فرصت مغتنمی بود در این ایام سالار شهیدان ،امام حسین (علیه السلام)،مشاهده ای نزدیک در میان آن دیار صورت پذیرد.

فرصتی که امکان رویت فرهنگ ساده مردم آن دیار را از نزدیک امکان پذیر ساخت. در فرصت بدست آمده برای انس بیشتر فرزندان، برآن شدم که به اتفاق یکی از دوستان،برای شرکت در مراسمی اقدام شود.به همین جهت در تاریکی شب در حالی که رگبار تندی می بارید،به قصد یافتن خانه دوست مذکور به پرس و جوی آدرس برآمدیم.ایستگاه های صلواتی متعددی در حاشیه جاده روستا بود که حاکی از عواطف و احساسات مردمی بودکه یابه قصد نذر و یا به عشق امام حسین(علیه السلام)،داربست های متعددی بسته ودر آن با آوای عزاداری به دادن چای و غذا به مسافران می پرداختند.به دفعات از ایشان سراغ آدرس مربوطه را گرفته و در کمال تعجب هیچ یک از ایشان نمی گفتند که آدرس را به درستی نمی دانند و حتی در یکی از این مکان ها،ابتدا پدر یک خانواده آدرس داد و پس از آن هم پسر و هم دختر آن مرد با همان آب و تاب آدرس را تکرار کردند!نکته جالب توجه اینجاست که به قدری ابهام در دادن آدرس بود که فرزند نوجوان هم با خنده ای کودکانه آدرس را بیان کرد.جالب است گویی دلشان نمی آمد که بگویند آدرس را بلد نیستند!در میان رگبار تند آن شب،به لطف این مردم!در پی یافتن یک کوچه به دفعات طول سه کیلومتری را از این سو به آن سو سپری کردیم.اینگونه شب عاشورا سپری شد لیکن روز عاشورا در همان حاشیه ی جاده دسته ای به راه افتاده بودند که آن نیز جای تامل دارد!

 


این واقعه را با نگاه تحلیل گر دکتر سریع القلم در متن مذکور دنبال کنید:

گر هرکس به اندازه فهمش سخن می گفت                        وه که چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت...

میانگین مردم ایرانی تقریبا در مورد همه چیز و همه کس اظهار نظر می کنند؛که بعضا با قاطعیت است.عبارات من نمی دانم،من اطلاع ندارم،من مطمئن نیستم،من باید سوال کنم،من شک دارم،من دراین باره مطالعه نکرده ام،من این شخص را فقط یک بار دیده ام و نمی توانم درمورد او قضاوت کنم،من درمورد این فرد اطلاعات کافی ندارم،اجازه دهید در این رابطه سکوت کنم،فردا پس از مطمئن شدن به شما خبر می دهم و مشابه این عبارات درادبیات عمومی ما،بسیار ضعیف است.تصور کنید اگر بسیاری از ما اینگونه باهم تعامل کنیم،چقدر کار قوه قضائیه کم می شود.چقدر زندگی ما اخلاقی تر می شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی تر می شود.در چنین شرایطی،خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته ای،نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید.اقتصاد دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده،خوددرمانی نخواهد کرد و شیمی دانی که هرروز روزنامه ها را می خواند در مورد آینده ی اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چنین اظهار نظر نخواهد کرد؛چه سکوتی برقرار می شود!و همه به خود و مثبت و منفی برنامه های خود می پردازند و کمتر سراغ سردر آوردن از کارهای دیگران دیگران میروند؛غیبت کم می شود و تهمت و توهین به حداقل می رسد...یکی از دلایلی که تولید ناخالص داخلی آلمان بیش از دوبرابر جمع تولید ناخالص داخلی 55 کشور مسلمان است،این بخاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوشش های فردی است.اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت میگذاریم وخود را کشف نمی کنیم،به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند می شویم.به همین دلیل،نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمنداست،چون در مورد خود نمی توانیم پنجاه صفحه بنویسیم،از انتقاد حتی انتقادی ملایم،خشمگین می شویم،چون احساسی بار می آییم و بنابراین ضعیف هستیم،اعتمادبه نفسمان کم است.عموما ظاهر خود را می آراییم و در مخزن باطن ما،سه قفله باقی می ماند.افراد ضعیف،جامعه ضعیف را به ارمغان می آورند.در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن،فکر و دقت قرار می گیرد.ارزش هر انسانی،مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر،کشف خود و خلاقیت اختصاص می دهد.سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است.در این مسیر،محتاج کتاب خواندن،گفتگو و مناظره هستیم.با آگاهی و دانش می توان انسان بهتری بود و به همین دلیل،نیازمند آموزش هستیم.به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در 25 موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند . (از دکترمحمود سریع القلم؛استاد علوم سیاسی در دانشگاه شهیدبهشتی)

این نوشته توسط خانم مهشید رضوی نگاشته شده