دکتر بیژن عبدالکریمی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد، در نشست روز جهانی فلسفه در دانشگاه تهران در آذر ماه سال 1390یادداشت زیر را ارائه کردند. این نوشته کوتاه و البته پرنکته می تواند درآمدی نیکو برای درس تاریخ تفکر این ترم باشد. آقای دکتر تاجیک درس را با چیستی تفکر با تأکید بر دیدگاه هایدگر آغاز خواهند کرد و اگر دوستان پیش مطالعه ای در این جهت داشته باشند کلاس پربارتری خواهیم داشت.


همان گونه که مارتین هایدگر متذکر می شود، ما با گذشته، مآثر و میراث فرهنگی و سنت تاریخی خود دو گونه مواجهه می توانیم داشته باشیم؛ مواجهه اصیل و مواجهه غیراصیل. اهمیت این بحث از آنجا نشات می گیرد که گذشته و سنت تاریخی ما امری صرفا باقی مانده در گذشته نیست، بلکه گذشته و سنت تاریخی ما در حال و حتی در آینده ما نیز حضور و استمرار دارد و حیات و زیستن و فهم ها و تفسیرها و کنش های فردی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی ما در افق تاریخی گذشته، حال و آینده ما صورت می پذیرد. انسان موجودی بالذات تاریخی است. تصور انسان بدون سنت تاریخی امکان پذیر نیست. هر فهم، تفسیر و کنشی در یک سنت تاریخی (زبان، جامعه، فرهنگ و تاریخ) صورت می‏پذیرد و با توجه به این نکته ما انسان فراتاریخی نداریم. انسان اصیل به تاریخی بودن خود، خودآگاه است و خود، نحوه بودن و دیدگاه های خویش را به منزله امری مطلق و فراتاریخی و فرازمانی و فرامکانی تلقی نمی کند، اما انسان غیراصیل به این نکته واقف نیست. به تعبیر ساده تر، انسان اصیل، به فناپذیری و خدا نبودن خویش و خدایی نبودن نحوه نگرش خویش به جهان واقف است، اما انسان غیراصیل، به این اوصاف واقف نیست و اگر بدان ها نیز اذعان داشته باشد - که عموما نیز دارد - به نتایج و لوازم این آگاهی، خودآگاه نیست یا در کنش و نحوه زیست او و در ارتباط با دیگری، این نتایج و لوازم ظهور و تجلی ندارد


    ویژگی دوم مواجهه اصیل و غیراصیل با سنت تاریخی آن است که انسان اصیل به سنت تاریخی خویش خودآگاه است، یعنی نه فقط می داند موجودی تاریخی است، بلکه می داند که به کدام تاریخ و به کدامین سنت تاریخی تعلق دارد. انسان غیراصیل نسبت به سنت تاریخی خویش خودآگاه نیست
    انسان، برخلاف سایر موجودات، می تواند نسبت خود را با جهان، دیگران و با سنت تاریخی خود تعیین کند. ویژگی سوم نحوه های مواجهه اصیل و غیراصیل با سنت تاریخی آن است که انسان اصیل به نحو خودآگاهانه و در نسبتی آزادانه نسبت خویش را با سنت خویش تعیین می کند، اما انسان غیراصیل به نحو خودآگاهانه نسبت خویش را با سنت تاریخی خویش تعیین نمی کند، بلکه این رویدادگی یا «دیگران» هستند که نسبت وی را با سنت تاریخی او تعیین می کنند. می توان نسبت خود را با سنت تاریخی خاصی (اما نه به نحو مطلق) قطع کرد اما نمی توان نسبت خود را با هرگونه سنت تاریخی به نحو مطلق قطع کرد. به تعبیر دیگر، انسان فراتاریخی وجود ندارد و اینکه ما پیوند خود را با سنت تاریخی گذشتگان قطع می کنیم یک توهم است. ویژگی چهارم نحوه های مواجهه اصیل و غیراصیل با سنت تاریخی آن است که تفکر و پرسش گری بنیادین شرط بنیادین برای تعیین نسبت آزادانه و خودآگاهانه با سنت تاریخی است. در جامعه ما، در دوره کنونی، مواجهه غیراصیل با تاریخ در دو جریان کلی خود را می نمایاند؛ دو جریانی که با وجود همه تعارضات گوناگون فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک، در مواجهه غیراصیل با تاریخ مشترک بوده و از منطق نسبتا مشترکی تبعیت می کنند. این دو جریان کلی را می توان تحت دو عنوان بسیار کلی سنت گرایان و نوگرایان قرار داد. در اینجا به برخی از ویژگی های این دو جریان اشاره می کنم. سنت گرایان نحوه هستی خویش و همه ارزش ها و زیست جهان خود را ماخوذ از تاریخ خود و حاصل تبلور و تحقق مبانی و ارزش های این تاریخ می دانند. این جریان، تاریخ خود را به منزله یگانه مجلای حقیقت تلقی کرده، از امکان فهم و دیالوگ با دیگر سنت های تاریخی، از جمله سنت تاریخی غرب یعنی تاریخ متافیزیک و به رسمیت شناختن ظهور حقیقت در هر سنت تاریخی دیگری ناتوان است. این جریان عموما و عمدتا - البته نه مطلقا و نه همیشه - گذشته و تاریخ خود را نه به منزله یک سنت تاریخی، بلکه به منزله منبعی برای ساخت قدرت و به منزله نظامی تئولوژیک، ایدئولوژیک و سیاسی تلقی می کند. این جریان، به دلیل ناتوانی در فهم دیگر سنت های تاریخی و به دلیل عدم قدرت برقراری دیالوگ با دیگر سنت های تاریخی، جریانی تمامیت خواه است. این جریان معنا و مفهوم سنت تاریخی خود را مفروض و بدیهی گرفته، هرگونه پرسش گری بنیادین درباره چیستی و اصول و مبانی سنت تاریخی خود را تحمل نمی کند. این جریان، «تاریخ سازی» را جانشین «واقعیت های تاریخ» می کند. این جریان درک واضح و روشنی از تاریخ در معنای مدرن و سکولار آن ندارد
    در مقابل این جریان نوگرایان قرار دارند. نوگرایان نحوه هستی خویش و همه ارزش ها و زیست جهان خود را ماخوذ از تمدن غرب جدید و حاصل تبلور و تحقق مبانی و ارزش های این تمدن می دانند. این جریان هم تاریخ دوره جدید غرب را به منزله یگانه مجلای حقیقت تلقی کرده، از امکان فهم و دیالوگ با دیگر سنت های تاریخی، از جمله دیگر مراحل ماقبل مدرن تاریخ تفکر خود غرب، یعنی تاریخ متافیزیک و به رسمیت شناختن ظهور حقیقت در هر سنت تاریخی دیگری ناتوان است. این جریان، عموما و عمدتا - البته نه مطلقا و نه همیشه - غرب را نه به منزله یک سنت تاریخی، یعنی به منزله سنت متافیزیک، بلکه به منزله مفهومی جغرافیایی، سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی، علمی و تکنولوژیک و به منزله قدرتی سیاسی، اقتصادی و نظامی تلقی می کند. این جریان، به دلیل ناتوانی در فهم دیگر سنت های تاریخی و به دلیل عدم قدرت برقراری دیالوگ با دیگر سنت‏های تاریخی، جریانی تمامیت خواه است. معنا و مفهوم سنت تاریخی خود را مفروض و بدیهی گرفته، هرگونه پرسش گری بنیادین درباره چیستی و اصول و مبانی سنت تاریخی خود را تحمل نمی کند. بنابراین این جریان به نحوی کورکورانه به حمله به سنت تاریخی ای می پردازد که نمی داند ذات و حقیقت آن چیست. با توجه به ویژگی هایی که برای هر دو جریان نام بردیم می توان گفت که هیچ یک از این دو جریان حافظ سنت تاریخی نیستند. این در حالی است که در مواجهه اصیل، ما نیازمند پاسداری از سنت تاریخی هستیم. این حفاظت و پاسداری با پرسش گری و تفکر است که شکل می گیرد. نمی توان واقعیت را ندید. جوانان روز به روز فاصله‏شان با سنت تاریخی بیشتر و بیشتر می شود و اگر اکنون واقعیت را نبینیم چند سال دیگر بسیار دیر خواهد شد و سکولاریسم و نهیلیسم غربی جوانان را خواهد گرفت. سنت و حفاظت نه با سیاست، نه با اقتصاد، نه با پول نفت، صرفا و صرفا از طریق تفکر و پرسش‏گری است که می تواند زنده بماند. هیچ یک از دو جریان در سنت تاریخی سکنی ندارند. سنت تاریخی یک خط است. جوانان ما بر اساس نقطه امروز در مورد این خط قضاوت می کنند، یعنی با نگاه امروز تمام سنت تاریخی را می بینند، این امر به لحاظ هرمنوتیکی درست نیست. ما حق نداریم با نگاه امروز، دیروز را مطالعه کنیم. مواجهه اصیل با سنت تاریخی، در این آشفته بازار وضعیت فرهنگی بسیار نادر است.

 منبع: روزنامه شرق، 9 آذر 1390