مطلبی که آقای محمد پورابراهیم، مبنی بر مشکلات زنان در محل کار درج کرده بودند توجه دوستان را جلب کرده بود. با آنکه موضوع پیش از این هم در سایتها درج شده بود به نظر رسید که مقاله ی زیر که به تازگی از نشریه ای فمنیستی در آلمان ترجمه شده می تواند از سویی با تأیید نگرانی موجود، اقدامها و کارهای انجام شده موجود در کشورهای دیگر را نیز نشان دهد تا دوستانی که در پی پیشنهاد و ارائه ی طریق بودند از آن ایده بگیرند و از سوی دیگر با برخی از ابعاد مسئله آشنا شوند. توجه بفرمایید که به علت طولانی بودن مقاله و یک مقدار هم بی پرده بودن برخی قسمتهایی که با موضوع حاضر در سایت درج شده فاصله هم داشت، از حدود یک سوم مقاله ی ترجمه شده صرفنظر شده است.

مزاحمت جنسیتی بر سرکار، به امری روزمره تبدیل شده است. میان مزاحمت جنسیتی و تعریف و تمجید از یک زن، تفاوت فاحشی نهفته، اما مرز میان این دو کاملا درهم ریخته است. این تفاوت را هر زنی می فهمد و درک آن برای مردان نیز بسیار آسان است، البته اگر بخواهند درک کنند! این بحث همواره به طور غیرجدی و با یک لبخند روبرو شده است. بسیاری از مردان و حتی زنان چنین رفتاری را عادی و روزمره تلقی کرده و اصلا آن را مهم نمی دانند. در نتیجه پی گیری یا شکایت علیه آن را ضروری نمی بینند.

مزاحمت جنسیتی ناظر بر یک رابطه یک طرفه و تحقیرآمیز، قدرت مدارانه و از بالا به پایین است. درحالی که ابراز توجه و تعریف و تمجید از یک زن، رابطه ای ست دو طرفه و برابر که بر اساس یک توافق نانوشته بین دو طرف اتفاق می افتد.

یک مرد با مزاحمت جنسیتی که برای همکار زن خود فراهم می آورد، می خواهد برتری خود را اثبات کرده و نشان دهد که می تواند و اجازه دارد که بر او حاکم شود. این نوع مزاحمت بر سر کار، آن چنان عمومیت دارد که از هر سه زن، دو زن را تحت فشار خود قرار داده و کم کم به امری "نرمال" تبدیل شده است. چرا چنین است؟
واقعیت آن است که سکس و تجاوز همواره از یک دیگر جدایی ناپذیر بوده اند. زنان به عنوان ملک شخصی مردان به شمار رفته و در هر لحظه می بایست آماده خدمات جنسی بوده باشند. از سال های ۱۹۷۰ به این سو، همراه با رشد جنبش های اعتراضی زنان، کم کم این معادله بهم خورد. قوانینی برای مجازات فاعلین تجاوز به تصویب رسید و حتی تجاوز جنسی همسر نسبت به زنش که تا مدت ها قابل بحث نبود، در سال های ۱۹۹۰ به بعد، قابل مجازات اعلام شد. و قانون مجازات مزاحمین جنسیتی برسر کار تازه از سال ۲۰۰۶ در آلمان (البته در تئوری) به مرحله اجراء درآمد.

به طور کل می توان گفت، برابری در رابطه جنسی و رابطه احساسی میان زن و مرد، عمر کوتاهی دارد و حدود ۲۵ سال است که بحث مساوات در رابطه میان زن و شوهر و کلا زن و مرد، چه جنسی و چه رفتاری مطرح شده است. (حداقل در تئوری)

اکنون اما زمان دیگری فرارسیده است. دختران نمرات بالاتری نسبت به پسران دارند و تحصیلات عالی تری را می گذرانند. آن ها مشاغل و پست های بهتری را نسبت به گذشته اشغال می کنند و به هر نابرابری اعتراض می کنند. اکنون بسیاری از مردان را مدافع حقوق زنان می بینیم. هرچند که در مقابل نیز دفاع از مظاهر مردسالاری قاطع تر و قوی تر رشد می کند. درواقع هر جا که پیش روی وجود دارد، پس روی را نیز شاهدیم. جالب این جاست که میان کشورهای غربی، گویی آلمان به مرکز این پس روی تبدیل شده است. آلمان در سال ۲۰۱۳ در عرصه خرید و فروش تن و قاچاق انسان گوی رقابت را از سایر کشورهای غربی برده است.

مشاغل زنانه

۷۰ درصد زنان در کشور آلمان شاغل هستند. البته نصف این میزان به کارهای نیمه وقت مشغولند. نوع این مشاغل را می توان به سه گروه تقسیم کرد: ۱ - مشاغل با لبخند، از قبیل فروشندگی، کار در هتل، مهمان دار هواپیما و غیره . ۲ - کارهای سخت و جسمانی، مانند تمیزکاری، کار در غذاخوری ها و غیره. ۳ - کارهایی با خصلت مردانه، مانند ارتش، پلیس، روزنامه نگاری و غیره.

تحقیقات نشان می دهد، زنانی که در مشاغل با لبخند مشغول به کار هستند، در معرض مزاحمت بیشتری قرار می گیرند. از زاویه نگاه مردان، گویا به این زنان، جهت ارائه خدمات جنسی به مردان دست مزد داده می شود!!!
هم چنین زنانی که به کارهای "مردانه" مشغول هستند، سرنوشت بسیار دشواری دارند. تحقیقات و آمارها یی که در رابطه با وضعیت زنان در ارتش آمریکا تهیه شده است، به شدت تکان دهنده می باشد. تحقیر، تجاوز و حتی قتل زنان در ارتش ، مواردی است که مداوما گزارش می شوند.

درحرفه روزنامه نگاری نیز که در گذشته اساسا مردانه باقی مانده بود، اکنون حضور زنان بیشتراز پیش می شود. از نظر مردان، دختران جوانی که در عرصه روزنامه نگاری و یا سیاست شروع به کار می کنند، می بایست ابتدا تحت "تعلیم" قرار گرفته و "آموزش" ببینند.

 ...]حذف شده است.]


دنیایی عادلانه؟!

تربیت دختران و پسران از سال های ۸۰ و ۹۰ تقریبا یک سان آغاز می شود. پسران در کودکستان ها اجازه دارند با عروسک بازی کنند، بدون این که مورد تمسخر قرار گیرند. دختران نیز با افتخار فوتبال بازی می کنند. در مدرسه نیز این "عدالت" برقرار است. دختران نمرات بهتری در ریاضی می گیرند و پسران در کارهای دستی مهارت نشان می دهند. تنها بعد از دوران بلوغ و در ساعت ورزش، دختران را از پسران جدا می کنند. اما با تمام این ها دختران و پسران در دنیایی بزرگ می شوند که ظاهرا نشانی از تبعیض در آن دیده نمی شود.
حتی زمانی که راننده تاکسی دختر را مجانی به خانه می رساند و یا در دیسکو، کوکتل های مجانی، فقط با یک لبخند به دختران داده می شود و هم چنین تعریف های جنسیتی، این جا و آن جا در گوش دختر خوانده می شود، هیچ کدام احساس تبعیض به دختر نمی دهد. دنیا هنوز بسیار زیبا، عادلانه و بی خطر است.
البته زمانی که مادربزرگ تلاش می کند تا به نوه دختر خود اطوزدن را یاد بدهد، اما برادر وی می تواند هم چنان به بازی خود ادامه دهد، احساس خشم را در دختر به وجود می آورد. اما این احساس زمانی جدی می شود که دختر خود را برای بدست آوردن شغلی معرفی کرده و به مصاحبه فراخوانده می شود و مجبور است به یک سری سئوالات احمقانه پاسخ دهد و یا زمانی که از جانب همکاران مرد شوخی های نامربوط نسبت به توانایی شغلی خود می شنود و نگاه آنان را همواره بر سینه و پاهای خود می بیند، متوجه می شود که آن دنیای زیبای عادلانه و بی خطر درحال ریزش است.

میان تئوری برابری زن و مرد و عمل، یک دنیا فاصله است. زنان هم چنان دست مزد کمتری در ارائه کار و مهارت یک سان، نسبت به یک مرد می گیرند. آن ها اساسا نیمه وقت کار می کنند و با وجودی که گاهی از مدارک قوی تری برخوردارند، در مشاغل سطح بالا کمتر پذیرفته شده و به محض مادرشدن از نردبان ترقی به زیر می افتند! 

صحبت از تبعیض جنسیتی مثلا در هندوستان نیست. این تبعیض را در همین جا [آلمان] و در هر لحظه می توان مشاهده کرد. دیگر سکوت جایز نیست و می بایست ریشه های این تبعیض را به بحث گذاشت. تبعیضی که از ساختار قدرت نشئت می گیرد و بالعکس، قدرت نیز حضور خود را در اعمال تبعیض نهادی کرده و به طور مداوم آن را بازسازی می کند. نه تنها در سیاست یا ژورنالیسم و یا در اتاق های رؤسا، بلکه تبعیض خود را همه جا و در هر شرایطی نشان می دهد. نه مخفی و پشت پرده، بلکه آشکار و با صدای بلند. تحقیر جنسیتی را اکنون می توان در برنامه های تلویزیونی، روی دیوارهای شهر، در خیابان ها و در خانه هاو در همه جا مشاهده کرد. 

زنان جوان ما در دنیایی زندگی می کنند که گویا برابری میان زن و مرد، حقی بدست آمده است. آنان یاد نگرفتند که برای برابری بجنگند!

 ... [حذف شده است.[


تاریخ نگاری مبارزات زنان علیه تبعیض و مزاحمت جنسیتی بر سر کار

۱۹۷۲ در اوج آزادی خواهی زنان، کنگره آمریکا قانونی را به تصویب رساند که بر اساس آن هرگونه تبعیض نژادی، ملیتی، مذهبی و جنسیتی ممنوع اعلام شد. از آن زمان کمیته ای به نام امکانات و شانس برابر در کار (EEOC ) می تواند کارفرمایان را به دلیل انجام چنین تبعیضی به دادگاه بکشاند. 

۱۹۷۵ در این سال کارمیلا وودمن، زنی که در نیویورک، مزاحمت جنسیتی رئیسش را افشا کرده بود، خود، استعفاء داد و نتوانست حق بیکاری دریافت کند.

دربسیاری موارد، زن بعد از شکایت مجبور می شود از کارش استعفاء دهد و به همین دلیل حقوق بیکاری نیز به او تعلق نمی گیرد. زیرا قانون صراحت داده که اگر کسی اخراج شود، حقوق بیکاری را دریافت می کند، اما اگر خود داوطلبانه استعفاء دهد، از حق بیکاری نیز محروم می شود.

گروهی از دانش جویان به نام اتحاد زنان شاغل، به مناسبت اعتراض به این حادثه، فراخوانی را سازمان داده که طی آن ۳۰۰ تشکل زنان با همکاری یک دیگر، زنان را به افشای تجربیات خود در زمینه مزاحمت های جنسیتی بر سر کار فراخواندند. پاسخ زنان و حمایتی که از این فراخوان شد، در آن زمان فوق العاده بود. نیویورک تایمز در سرتیتر خود نوشت: زنان برای اولین بار از مزاحمت های جنسیتی سخن می گویند. 

در همین رابطه حقوق دانی به نام کاترین مک کینون قانونی را فرموله کرد تا بتواند آن را به تصویب برساند. "مزاحمت جنسیتی بر سر کار، همان تبعیض جنسیتی است"

۱۹۷۶ یک مجله آمریکایی همه پرسی از ۹۰۰۰ زن را سازمان می دهد. ۹۰ درصد این زنان دچار مزاحمت جنسیتی بر سرکار شده بودند.

۱۹۷۷ مجله فمینیستی Ms. تم اصلی خود را به مزاحمت جنسیتی بر سر کار و چگونگی مقابله با آن اختصاص داد. رسانه ها به طور گسترده به این مسئله پرداختند.

۱۹۷۸ در این سال نشریه فمینیستی "اما" نیز بحث مزاحمت های جنسیتی بر سر کار از جانب "رئیس" را شروع کرد و در سال های بعد نیز به این بحث ادامه داد.

۱۹۷۹ کاترین مک کینون، حقوق دان آمریکایی، به تحلیل و ریشه یابی این تم پرداخت. او مطرح کرد، این پدیده در واقع مظهر نابرابری ساختاری جنسیتی میان مردان و زنان است که نه تنها بر سر کار، بلکه در کلیت جامعه وجود دارد. 
۱۹۸۰ طرح قانونی کاترین مک کینون در این سال توسط پارلمان به تصویب می رسد و مزاحمت های جنسیتی بر سر کار به مثابه تبعیض جنسیتی غیرقانونی و قابل مجازات اعلام می شود.
کمیته EEOC اعلام می کند که کارفرمایان موظفند از کارکنان خود در مقابل مزاحمت های جنسیتی حمایت کنند. اولین شکایت ها در این زمین به جریان می افتند. 

۱۹۸۳ پارلمان اروپا اعلام می کند که رفع مزاحمت جنسیتی بر سر کار بخشی از حق برابری زنان و مردان بر سرکار است که باید برای آن مبارزه انجام گیرد. پارلمان از تمام کشورهای عضو اتحادیه می خواهد که در این رابطه به طور فعال عمل کنند. 

در همین سال یکی از نمایندگان مجلس آلمان که بارها زنان را مورد مزاحمت قرار داده بود، افشاء شده و مجبور به استعفاء می شود. تحقیقاتی که انجام می شود، نشان می دهد که از هر ۱۴ زنی که در آلمان زندگی می کنند، یکی به علت مزاحمت جنسیتی از کار خود استعفا داده است. 

۱۹۸۶ در این سال فعالیت زنان سندیکایی در تمام اروپا آغاز می شود. کنفرانس دوازدهم زنان سندیکای ای- ک- متال تصمیم می گیرد که پی گیری مزاحمت های جنسیتی بر سر کار را یکی از وظایف سندیکا اعلام کرده و آن ها را قانونا تحت پی گرد قرار دهد. 

۱۹۸۹ دادگاهی در هانوفر- آلمان یک رئیس ۴۵ ساله را به علت ایجاد مزاحمت جنسیتی نسبت به سکرتر ۲۲ ساله اش به ۱۵ ماه زندان محکوم می کند. در واقع این حکم در آن زمان، استثنائی و شدید بود. 

۱۹۹۱ در این سال آماری منتشر شد مبنی بر این که از هر ۴ زن، یکی مورد مزاحمت جنسیتی بر سر کار قرار گرفته است. از هر ۲ زن، یکی در معرض متلک های جنسیتی قرار گرفته و از هر ۱۰ زن یکی با پیشنهاد رابطه جنسی روبرو شده است. 

این زنان در مشاغلی که اساسا مردانه محسوب می شوند، مشغول به کار بوده اند. از میان آنان، زنان پلیس بیشترین مورد مزاحمت را تجربه کرده بودند.

۱۹۹۲ مبارزه با مزاحمت های جنسیتی بر سرکار در آلمان اوج می گیرد و گروه های فمینیستی بروشورهایی با تیتر" نه، یعنی نه!" و "محل جرم، محل کار!" پخش کردند. در همین رابطه قانونی نیز مبنی بر حفاظت از زنان به تصویب رسید.

۱۹۹۳ کشور اطریش نیز چنین قانونی را در این سال به تصویب رساند.

۱۹۹۴ از اول سپتامبر این قانون که به اختصار "قانون حامی شاغلین" نام گرفت، به مرحله اجراء گذاشته شد. در واقع از آن پس می بایست هرگونه بی احترامی جنسیتی مورد پی گرد قانونی قرار گیرد. یکی از وظائف کارفرمایان و رؤسای بالاتر، حفاظت از همکاران خود در مقابل مزاحمت های جنسیتی بود. اگر چنان چه این حفاظت خدشه دار شود، می توان علیه رئیس مربوطه شکایت کرد. 

در این سال افشاگری هایی علیه پروفسورهای دانشگاه جهت سوءاستفاده های جنسیتی از دانشجویان به عمل آمد. 
۱۹۹۶ کشور سوئیس نیز به این قانون می پیوندد. 

۱۹۹۹ دختری به نام سیلویا که خود پلیس است، با طپانچه به زندگی خود خاتمه می دهد. دلیل: سوءاستفاده جنسیتی و ترور شخصیتی. 

رسانه ها این حادثه را به مثابه قله کوه یخ دانستند که تنها سر آن دیده می شود. مقاله ای در نشریه "اما" منتشر شد با تیتر، "بیگانه ای در میان باند مردان"!

۲۰۰۰ اتحادیه اروپا تصمیم می گیرد، در یک محدوده زمانی تا ۲۰۰۴ ، همه کشورهای متحد اروپا می بایست قانون مبارزه با تبعیض جنسیتی، نژادی، مذهبی، عقب ماندگی و معلولیت، گرایش جنسی و سنی را به تصویب رسانده و به مرحله اجراء درآورند.

۲۰۰۲ یک سال بعد از آن که زنان در آلمان توانستند بدون محدودیت وارد ارتش شوند، اولین مورد های تجاوز گزارش شدند.

تحقیقاتی در این زمینه در آمریکا به انجام رسیده است. از میان ۹۰ هزار زن سئوال شونده، نصف آنان مورد مزاحمت جنسیتی قرار گرفته بودند. از هر ۷ نفر یکی به طور مشخص از جانب رئیسش درخواست انجام سکس شده بود. 

۲۰۰۶ قانون رفع هرگونه تبعیض بر سر کار به مرحله اجراء گذاشته می شود. کمیته اجرایی در آلمان تنها ۲۶ کارمند داشته و ۲،۹ میلیون یورو بودجه در اختیار دارد. 

۲۰۱۱ دادگاه کار در آلمان تصویب کرد که مزاحمت جنسیتی باعث اخراج نامحدود فرد مزاحم خواهد شد.

۲۰۱۳ بحث مزاحمت جنسیتی بر سرکار در آلمان اوج تازه ای می گیرد. اخیرا یک روزنامه نگار زن توسط یکی از رهبران حزب اف- د- پ مورد مزاحمت جنسیتی قرار گرفت و دست به افشای علنی آن زد. درهمین رابطه کمپینی به نام "فریاد" در تویتر از زنان خواست تا تجربیات خود را بازگو کنند. در عرض سه روز ۶۰ هزار زن دست به افشاگری زدند. 

این پروسه هم چنان ادامه دارد...

 

منبع: برگردان از نشریه اما (EMMA)، شماره ۳۰۷.