چرا موسیقی امروز ما به این حال و روز خطرناک افتاده است؟ آیا این مسیری که الان موسیقی ما در آن حرکت می کند صحیح است؟ اگر هست پس این چه حال و روزی ست و اگر نیست مسیر صحیح کدام است؟ از که باید پرسید و درمان این بی سر و سامانی را خواستار شد؟ نیازهای موسیقایی مردم چه ها و کدام ها هستند و آیا موسیقی امروز در جریان  ما توان پاسخ گویی به این نیاز ها را دارد یا خیر؟ اگر دارد پس این چه بازار سیاهی ست که راه افتاده و هرکس در ماشین و محل کار خود  به زبانی گوش می دهد که هیچ از آن زبان نمی فهمد و وقتی می پرسی چرا به این موسیقی که زبانی دگر است و تو اصلا هیچ از آن نمی دانی گوش می دهی ، در پاسخ می گوید از ریتم و آهنگش لذت می برم؟


چه شده که همه یک شبه خواننده ، نوازنده ، آهنگ ساز و موزیسین شده اند؟ این اعتماد و اعتبار کاذب از کجا  به دل این آشفته بازار تزریق می شود؟ خوب اگر استادی و مهارت یابی در این حرفه به این آسانی و مفتی به دست می آید پس این همه دانشگاه و کتاب و اساتیدی که سال های سال عمر و جوانی خود را در این وادی سپری کرده اند کجای این داستان قرار می گیرند؟ اگر موسیقی هم حرفه و علمی ست و چارت و برنامه ریزی مدونی دارد - چون سایر علوم - ، پس چگونه است که اکثریت قریب به اتفاق دوستان مدعی امروز با هیچ محک و مقیاسی ، عیار زده نمی شوند و به یک باره دکتر شفابخش و نسخه پیچ نیاز موسیقایی مردم می شوند؟ چرا...؟ چرا...؟ چرا...؟


هنر موسیقی نیز، هم پای هنر های دیگری چون شعر و ادبیات و نقاشی و ... در طول قرن اخیر شاهد تغییر و احولات عظیمی بوده است. آن چه موسیقی را به نوعی از سایر هنرها متمایز کرده و به نوعی در تیررس  ضربات و آسیب های جدی قرار داده، شائبۀ ممنوع بودن آن از نظر شرع اسلام می باشد که همواره با نوعی حسّاسیت در مقابل این هنر موضع گرفته است و همین امر به نوعی موجب عدم استقلال و اختیار آن گردیده است. هنوز هم که هنوز است حتی تفکر در مورد موسیقی در ذهن برخی از عوام ، با یک نوع خودسانسوری همراه است و گویا فکر کردن به موسیقی هم حتی در نظر برخی گناه آلود و مضر جلوه می کند.


دین مبین اسلام اما در مورد موسیقی نظر مشخصی ارائه داده است اما گاها این سوء برداشت ها و عدم درک صحیح از این برنامۀ مشخص دینی، موجبات مشکلات و دردسرهای عدیده ای را برای این هنر فراهم می آورد وگرنه ، مگر می شود بدون حضور موسیقی زیست و آن گاه زیست؟!

 

آن وقت چه فرقی می توان بین انسان با سنگ ودیوار و گچ قائل بود؟ درخت و گل و آب را نمی گویم چون طبق تحقیقات گستردۀ پژوهش گران ، تاثیر شگرف موسیقی بر جمادات و نباتات هم خیلی وقت است با قدرت به اثبات رسیده است! ( در مورد سنگ و خاک و ماسه و ... هم تردید دارم اما مثالی واضح تر نیافتم!)


گفتیم موسیقی ایران در طول این صد سال اخیر تقریبا همه نوع نوسان را از سر  گذرانده است. در اوان تحولات مشروطیت و آزادی خواهی مردم ایران ، این موسیقی بود که رنگ و رنگ اجتماعی تری به خود گرفت و سلاحی شد برّنده و قاطع برزبان مردمی که در آن مقطع زمانی ترانه و تصنیف را به خوبی از عارف ها و درویش ها به عاریت گرفته ، با خون و گوشت خود عجین کرده ، چون پتکی بر سر استبداد و استعمار حاکم فرود می آوردند.


همین موسیقی در این دهه ها ، هم در سنگر عشق و محبت و نوع دوستی به بهترین نحو ممکن فعالیت کرده است و هم در جبهه های عدالت خواهی و حق محور ی به ایفای نقش اساسی خود پرداخته است.

هم عشق را دوشادوش شعر و ادبیات هجا کرده است و عروس وار در حجلۀ معناپذیری و زیبامسلکی  نشانده است ، هم خشونت را تلطیف کرده و هم پرچم عدالت خواهی و محبت باوری را گل در کف به اهتزاز در آورده است.


از شرعی ترین نمادها و نمودها بگیرید تا باقی قضایا، اگر موسیقی را حذف کنیم ، چه  چیزی برای مان باقی می ماند؟! شما، قرائت و تجوید را در خوانش آسمانی ترین کتاب زمین – قرآن - ، حذف نمایید. مگر می شود و می توان چنان واژگان آسمانی و مقفی و آهنگین فی ذاته را خشک و خشن خواند ، در حالی که خود خداوند ریتم جان بخش و ملودی روح افزای آیه به آیۀ قرآن را در بطن کلماتش با نت شکوه و دل ربایی نگاشته است!


با موسیقی را از مجالس دعا ، روضه، سوگ خوانی ، جشن ها، شادکامی ها و ... بگیرید اگر می توانید!


در جریان این نوسانات و افت و خیزهایی که ذکرش رفت، از اواخر حدود دهۀ سی خورشیدی ، موسیقی ، خاصّه زبان ترانگی در ایران، به گونه ای دیگر رخ نمایاند. دیگر تنها عشق و زلف یار و نوستالژی های معمول ، خوراک آن نبود . موسیقی ، رنگ و بوی اجتماعی – سیاسی پیدا کرد و از دردهایی گفت که در سینۀ مردم دردمند خفته بود.


البته از یک نمای دیگری می توان گفت موسیقی در دهه های پیش از انقلاب ، در دوجبهه رویاروی هم در حرکت بوده است. یک جبهه ، از آن موسیقی اصیل و ارزش مدار بود که میراث حقیقی بزرگان بود و دست به دست و سینه به سینه به متاخرین رسیده بود. این موسیقی ، با شرایط نوظهور و اندکی تغییر و تحوّل ، هماهنگ شده با مقتضیّات روح زمان خود ، پاسخ گوی نیاز مردم بود و از معنویت و اندیشه مداری ویژه ای هم بهره مند.


اما جریان دیگری هم در کنار این جریان فعالیت می کرد که می توانست با ادامۀ فعالیت چون سمّی مهلک به بدنۀ موسیقی ، آسیب های جدّی و جبران ناپذیری وارد کند. موسیقی که با زیربنا و محور قرار دادن همین موسیقی دستگاهی ، با اشعاری سخیف و عشرت بار ، پا به عرصۀ جولان دهی گذاشته بود و ر وز به روز قدرت مند تر و پربار تر می شد.


موسیقی کاباره و کوچه بازاری که هیچ محدودتی برای خود نمی شناخت و با سوء استفاده از فضای سنگین و سخت هضم بودن موسیقی مقابل ، و با  فعال شدن جریان فیلم سازی و تصویر در ایران ، از پشتوانه ای محکم و توان مند هم برخوردار شده بود و متاسفانه برخی از هنرمندان و خوانندگان بزرگ  را هم در خود جذب نموده بود.


البته ، انتقادی هم هم واره و هنوز هم ، بر موسیقی اصیل ما روا بوده است و شاید همین انتقاد بزرگ ، در رشد و تسریع حرکت این جریان ، نقشی اساسی و کلیدی داشته باشد و آن تم تقریبا یک نواخت ، خواب آلود  و کم تحرک موسیقی اصیل ما باشد. به عنوان مثال آیا می شود موسیقی اصیل را در عروسی خواند و رضایت  حداکثری را جلب کرد؟ آیا این موسیقی ، سوای درک و شعور و عرفان بالای مستتر در آن که برای  جو و فضاهای سنگین کاربرد دارد ، برای چنین فضاهایی چه تدبیری اندیشیده است؟ آیا واقها ضعف در خود موسیقی ست یا در مجریان آن که نتوانسته اند این جنبه از موسیقی را برای این کاربرد استخراج و فعال نمایند؟!


امروز هم ما دقیقا با همین مساله مهم مواجه هستیم. درست است که شاید امروز هم میزان استقبال از موسیقی اصیل دهه های قبل از انقلاب خیلی زیاد باشد  و هنوز هم که هنوز مردم ، خاصه جوانان ما این ارادت و علاقۀ قلبی به موسیقی سنتی خود را حفظ کرده باشند اما همین مردم وقتی می خواهند در فضاها و موقعیت های دیگر به موسیقی های سخیف گوش ندهند و از دل موسیقی قدمت دار خود موسیقی سبک تر و کاربردی تری را بشنوند چه باید بکنند؟


متاسفانه امروز ارائه دهندگان موسیقی اصیل ما یا دائما و با افتخار در خارج از ایران به کنسرت دهی به معدود ایرانیان مستقر در آن جا مشغول هستند یا در داخل کشور هم اگر فعالیتی صورت می گیرد ، اکثریت تکرار همان تم ها و ملودی ها و اجراهای صد و هزار بارۀ قبلی ست! پس نقش خلاقیت و سازندگی در موسیقی امروز ما چه می شود؟ آیا این قانون نانوشته ای  ست که هر هنرمند در طول عمر هنری خود ، تنها چند اثر معدود بزرگ و موفق خلق می کند و پس از آن به تقلید و تکرار آن ها می پردازد؟ اگر چنین است و ما حتی به این اصل نانوشته هم رضایت داده ایم پس سهم سازندگان و مدعیان امروز ما در این اصل چه می شود و چرا این اندازه کار ماندگار و موفق نسبت به گذشته کم تر شده است؟ چرا دیگر آهنگ سازان بزرگ ، چون آن دهه های طلایی نداریم؟ آیا این موضوع تلخ گواه براین مدعاست که عمر عرضۀ این موسیقی واقعا به سر آمده است؟ اگر چنین است ، پس این همه اشتیاق در بین جوانان برای شنیدن و بهره بردن از این موسیقی از کجا آب می خورد و در کجای این قصه قرار می گیرد؟


واضح است که این سوالات که مشتی ست نمونۀ خروار باید پاسخ هایی قانع کننده داشته باشد و باید باشند کسانی که مدعی این حوزه هستند و جواب هایی مستدل و کاربردی ارائه نمایند تا دیگر شاهد خیل کثیری از مشتاقان و دوست داران این نوع موسیقی نباشیم که از سر ناچاری و یاس تماما به موسیقی های سبک دیگر پناه آورده باشند. البته من سهم موسیقی های دیگر را در جای خود محفوظ می دانم  و تمام حرفم  در سهم این موسیقی در این چارت شنیداری سست. 


جالب است بدانید در داخل همین کشور عزیز و دوست داشتنی خودمان ، موسیقی تولید و عرضه می شود که به موسیقی زیرزمینی شهرت یافته است. متولیان این موسیقی که خود را به هیچ کس پاسخ گو نمی دانند ، گاها چنان اراجیفی به هم می بافند و چنان جیغ های بنفشی را به نام موسیقی پاپ و راک و ... به خورد ملت می دهند که فقط خدا می داند با این حجم تخریبی که به بار می آید چگونه باید کنار آمد و هم زیستی کرد!


دراین بلبشوی کم سابقه ، افرادی به عنوان خواننده ، موزیسین ، آهنگ ساز و شاعر پا به عرصۀ فرهنگی(!) گذاشته اند که از کم ترین و نازل ترین بضاعت ها هم بهره مند نیستند و اگر هم بهرۀ اندکی باشد در کوچه پس کوچه های انحراف و ابتذال گم کرده اند ، اما با اندکی گستاخی و کمی شانس و اقبال ، سوار بر موج ، شتابان و خرامان بر روی اعصاب مردم پیش می تازند . راستی ، آیا با خود اندیشیده اید که این حضرات چگونه در طی کوتاه ترین مقطع زمانی ممکن ، تمام مراحل و مدارج را طی کرده و یکه و تنها ، خواننده ، آهنگ ساز ، شاعر و موزیسین گشته اند؟!

 

سازها که همه الکترونیکی ست ، استودیوها همه خانگی و هر فردی با داشتن یک سیستم خانگی و نصب چند نرم افزار برآن ، صاحب استودیویی شده است . شعر هم که مثل حرف زدن  از مخیّلۀ حضرات می جوشد. اگر دقت کنید اکثر این کارها هم رنگ و قالبی یک نواخت دارند. موسیقی هایی که بیش تر حتی یک بار مصرف هم نیستند. همه یا ضجّه می زنند یا با ریتمی تند حرف هایی بی سر وته به هم  می بافند و به خورد ما می دهند و به نوعی سانتی مانتالیسم بی ارزش تمام فضای این گونه را پر کرده است! یاری که نیامده ، بر می گردد و یا رفته و بر نمی گردد. شعرها سخیف . افرادی این کاره شده اند که اصلا ذاتا این کاره نیستند. چه ، هنر ، خاصه موسیقی ، یک ریشه در ذات آدم ها دارد و اگر بالفطره این کاره نباشی ، نباید بپیوندی.

 ا

ین ها، همه حاصل آشفتگی ، بی نظمی و بی ثباتی وضعیت هنری جامعه است که متاسفانه با برخی سستی ها و سوء مدیریت ها ، کا را هر روز بحرانی تر و وضعیت را بغرنج تر می نمایند . تازه ، درصدی از آلبوم هایی که از وزارت ارشاد مجوز دریافت کرده اند مورد کارهای ضعیفی هستند ، چه برسد به برخی کارهای شتاب ناک ، طمّاع ، نابخردان زیرزمینی که نه بررسی می شوند و نه از کارشناسی نظر می گیرند. متاسفانه ، گرایش کودکان و جوانان به علت دم دستی بودن و سهل الوصول بودن به این نوع موسیقی بسیار بالاست. در ضبط ماشین ها فقط این افراد موسیقی نابلد هستند که با ریتمی آزاردهنده یا می نالند یا فریاد می زنند و یا دکلمه ای بی اصول و قواعد و ناشیانه با کلماتی شرم آور و چیپ اجرا می کنند.البته در بین این دسته هم بیش تر توفیق با کسانی ست که با شناختن و روان شناسی جو این سال ها ، از ریتم های شاد استفاده می کنند.  جالب است که مورد استقبال هم قرار می گیرند .

 

 اما در نیمه های دهۀ هفتاد ، پس از آن که موسیقی پاپ در ایران روی خوش دید و فضا را کمی باز شده دید، در داخل همین کشور خودمان کارهای انصافا قوی و قابل قبولی ارائه و با استقبال مردم رو به رو گشت. خوانندگان خوب ، جوان و با استعداد و آهنگ ساز های توانا با قابلیت بالا که موجی نو و موفق در این عرصه رقم زدند، اما متاسفانه با اهمال و سستی نهادهای ذی ربط از یک سو و عدم توجه و دقت کافی از سوی هنرمندان در ارائه های بعدی از طرف دیگر ، این نظم و توفیق به وجود آمده را کم رنگ تر کرد. اگرچه امروزه هم کارهای خوب ، محکم و پاسخ گویی در حوزۀ موسیقی پاپ و راک تولید و اجرا می شود ، اما آن موج نوظهور،  به نوعی از هم گسست و دیگر نتوانست موفقیت هایش را تکرار کند.

 

 البته باز یاد می آورم که موسیقی ایرانی در تمامی عرصه های سنتی، پاپ ، راک و ... همواره نمایندگان خوبی داشته است که باید تقویت شوند و با جرات بیش تری به کار خود گسترش دهند. چه ، موسیقی در تمام جوانب و صحنه های زندگی نقشی فعال دارد و همین خصیصه اش باعث شده تا همواره بحث جدی و اول محافل باشد و باز به عقیدۀ من ، مهم ترین وظیفه از آن دولت است که یک عده کارشناس و کاربلد را به عنوان تیمی بررسی کنندۀ آسیب شناسی موسیقی به کار بگمارد. چه ، حتی در مرثیه و موسیقی مذهبی ما نیز به آسیب شناسی جدی نیاز داریم و مداحان و خوانندگان مرثیه، بیش تر با نابلدی و ناتوانی ، ضربه ها و لطمه های گه گاه جبران ناپذیری به اصول و ارزش های دینی و شعایر ما وارد می کنند که به مرور زمان خود می نمایاند و زهر خود را می ریزد. من مطمئنم برخی از مداحانی که در این حوزه ها وارد شده اند  نه با ردیف آشنایی دارند و نه استعداد این کار را و تنها از سر تفنن  یا بد و خوش حادثه به این وادی خطرناک و حسّاس پا گذاشته اند. وادیی که اگر خوب مدیریت نشود با اعتقادات و احساسات مردم به بدترین شکل ممکن بازی می کند. باید کسی که  نام ذاکر اباعبدا...- این بزرگ ترین منادی انسانیت و آزادگی - ، را بر خود می نهد بر این نکته واقف باشد که پا در حریمی گذاشته است که ملایک غبطه اش را می خورند  و حساسیت بزرگ این وادی را به خوبی دریابد.

 

 برخی مداحی هایی که حتی در تلویزیون و رسانه ها پخش می شود ، تقلید ناشیانه ای ست از موسیقی های سبک و کم محتوا که مع الاسف به خاطر سهل انگاری و کم توجهی ، مد روز شده و هر روز بدتر از روز پیش، پیش می تازند!