طی دهه های گذشته سیاست‌های کنترل جمعیت در کشورهای توسعه یافته از جمله ایران در دستور کار دولتمردان بود که همین امر سبب شده تا طی چند سال آینده با مشکل پیری جمعیت روبرو باشیم. پیری جمعیتی که از لحاظ اجتماعی و اقتصادی پیامدهای زیادی را برای نظام به همراه دارد.

 

 البته اگر تناسبی بین رشد جمعیت و رشد اقتصادی وجود نداشته باشد افزایش جمعیت نیز مشکلات خاص خود از جمله فقر و عدم تحقق عدالت اجتماعی را به دنبال خواهد داشت، بنابراین یکی از الزامات رشد جمعیتی تناسب آن با رشد اقتصادی است. سالیان سال است که سیاست های کنترل جمعیت در کشورهای صنعتی و در حال توسعه اجرایی شده است اما با این وجود جمعیت کلی جهان رو به افزایش است و از سوی دیگر تناسبی بین منابع غذایی و رشد جمعیت وجود ندارد.

 

اکنون برای کشورهای توسعه یافته مانند ایران زنگ خطر پیری جمعیت به صدا در آمده است. امروزه نظر کارشناسان بر این است که جمعیت ایران تا سال 1420 به پیری می رسد، با توجه به اینکه رشد جمعیت مایه حیات و توسعه یک کشور است. با توجه به اینکه طبق گفته کارشناسان میانگین سن ازدواج در مردان 27 و در بانوان 23 سال است همین امر سبب کاهش نرخ رشد جمعیت در ایران شده است، به طور کلی کاهش جمعیت یا پیری جمعیت ضربات بسیار سنگینی را به نظام وارد می­کند.البته جمعیت مسلمانان جهان نسبت به کشورهای غربی و اروپایی در حال افزایش است که این امر در بسیاری از مناسبات سیاسى، اجتماعى و اقتصادى جهان تاثیرگذار خواهد بود.

 

عوامل زیادی بر افزایش جمعیت تاثیر دارد نخستین عامل که ارتباط مستقیم با افزایش جمعیت دارد باروری و موالید است اما مهم ترین عامل شرایط محیطی و اقتصادی جامعه است، شرایط اقتصادی بطور مستقیم و غیرمستقیم عاملی در جهت افزایش یا محدودیت موالید است. در کنار این امر شرایط اجتماعی، فرهنگی، اعتقادات و مسائل مذهبی در جامعه است که بر افزایش جمعیت موثر است.

 

تحقیقات نشان داده است که سطح سواد با کاهش جمعیت ارتباط عکس داشته است و تمایل افراد با سواد به بچه داری کم است. پیری جمعیت تبعات و پیامدهای زیادی از جمله کاهش نشاط اجتماعی، اقتصادی، کاهش اقتدار سیاسی، تغییر در ترکیب های دینی به همراه دارد و به دنبال آن افزایش هزینه‌های سیستم‌های بهداشت و درمان و همچنین سیستم‌های پرداخت حقوق بازنشستگی و تامین رفاه سالخوردگان را فقط بر جامعه تحمیل می کند.

 

نیروی انسانی به عنوان یکی از مهم ترین عوامل برای رشد اقتصادی است که کشورهای در حال توسعه ای مانند ایران باید به دنبال افزایش جمعیت خود به منظور تقویت قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد.

 

 

 آمار ازدواج در ایران و به خصوص در شهرهای بزرگ به شدت کاهش پیدا کرده و در مقابل آن آمار طلاق سیر صعودی داشته است.

همین مسئله باعث شده شاهد کاهش تعداد فرزندان خانواده ها هم باشیم. از طرفی دیگر بالا رفتن سن ازدواج باعث شده که بسیاری از زوج هایی که تازه ازدواج کرده اند، به طور کلی دور بچه دار شدن را خط بکشند.

مسئله ای که مقام معظم رهبری هم به آن توجه داشته اند. در بخشی از پیام ایشان به همایش ملی تغییرات جمعیتی، فرمودند:« بلاشک یکی از چیزهایی که باروری را محدود میکند، بالارفتن سنّ ازدواج است؛ خب، این یکی از کارهایی است که باید در کشور فکر بشود. چرا سنّ ازدواج در کشور ما بالا رفته؟ مگر جوان هفده ساله، هجده ساله، نوزده ساله، احتیاج ندارد به اطفاء نیاز جنسی و غریزه ی جنسی؟ ما باید این را فکر کنیم. خب، از آن طرف میگویند که اینها خانه ندارند، شغل ندارند، درآمد ندارند؛ ببینیم چگونه میشود کاری کرد که همه ‌ی اینها با هم جمع بشود.

ما نباید تصوّر بکنیم که حتماً بایستی یک نفری خانه ی مِلکی داشته باشد، یک شغل درآمدداری داشته باشد، بعد ازدواج بکند؛ نه، اِنَ یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهمُ اللهُ مِن فَضلِه؛(4) این قرآن است [که] با ما دارد اینجور حرف میزند. یعنی همه‌ ی آن گره های ذهنی ‌ای را که وجود دارد در این زمینه، باید شما باز کنید، یعنی شأن شما و همایشی از این قبیل، این است که بایستی این کار فکری و علمی را بکند؛ یعنی صرفاً بیان فکر، بیان خواست و حتّی شعارهایی در این زمینه نباشد. واقعاً کار بشود، کار فکری بشود؛ عوامل کاهش جمعیّت و موجبات افزایش جمعیّت به نحو مطلوب و با اعتدالِ مطرح بشود.

چرایی این مسئله؟

سیاست های کاهش جمعیت از زمان شاه ، در ایران در حال اجرا بود اما با وقوع انقلاب،  ناگهان اوضاع تغییر کرد، سیاست های کنترل جمعیت متوقف شد  ونرخ موالید به سرعت بالا رفت. این وضعیت هم البته پایدار نماند  و در  دهه هفتاد بار دیگر سیاست های کنترل جمعیت در پی هشدار سازمان ملل درباره افزایش جمعیت کشورمان، اعمال شد و ادامه پیدا کرد اما ظاهرا این سیاست ها به نفع ایران نبود چون کار را به جایی رساند که حالا پیش بینی می شود در دهه های آینده نیروی کار در کشورمان بسیار کم شود؛ ایران به یک خانه سالمندان بزرگ تبدیل شود و شمار جوان ها آنقدر کاهش پیدا کند که ایران مان حتی توان دفاعی اش را هم از دست بدهد.

حالا وضع به حدی خطرناک شده است که مقام معظم رهبری درهمایش تغییرات جمعیتی و نقش آن در تحولات مختلف درباره پیری جمعیت کشور هشدار دادند و گفتند « مسئله  جمعیت که بجد هم مورد بحث و اختلاف نظر در جامعه است، مسئله بسیار مهمّی است. بلاشک از نظر سیاست کلی کشور، کشور باید برود به سمت افزایش جمعیت؛ البته به نحو معقول و معتدل. »

ایشان به اشکالات و ایرادهایی که در این زمینه وجود دارد اشاره کردند و به مردم اطمینان دادند که شماری از این ایرادها قابل برطرف شدن است و بار دیگر به مردم و مسئولان نهیب زدند که پیر شدن ناگهانی بخش عمده ای از جمعیت یک کشور بدون جایگزین شدن نیروهای جوان، پدیده ای به شدت ناخوشی است و امروز، کشورهایی که در دنیا دچار پیری شده اند و قدرت زاد و ولدشان را از دست داده اند به دنبال راه علاج می گردند. 

اما چه شد که کشورمان به این روز افتاد؟ به احتمال زیاد، سیاست های کنترل جمعیت در دهه هفتاد در این زمینه تاثیرگذار بوده است اما تنها علت نیست.سبک زندگی ایرانی ها تحت تاثیر عوامل گوناگون از جمله رسانه های خارجی تغییر کرده و به سبک زندگی غربی نزدیک شده است. در این الگوی زندگی کسی فرزند نمی خواهد هر فرد در بستر کاری اش تعریف می شود و ملاک موفقیتش صرفاً پیشرفت شغلی است و فرزند آوردن سدی در برابر  رسیدن به این هدف درذهنش تعریف شده است!

این سبک زندگی از سوی رسانه های غربی در قالب فیلم ها و سریال های ماهواره ای دائما تبلیغ می شود. علاوه بر این به نظر می رسد رسانه ها از ذکر معایب تک فرزندی یا بی فرزند ماندن در زندگی غافل مانده اند و دیگر به مردم هشدار نمی دهند که تک فرزندها در زندگی اجتماعی آینده شان چه روزگار سختی خواهند داشت.

از منظر برخی کارشناسان  تشویق به ازدواج در سن پایین تر گرچه راه حلی برای افزایش فرزندآوری است اما به هر حال باید این نکته را هم در نظر گرفت که ازدواج در سن کم، خطر طلاق را بیشتر می کند و بنابر این اگر قرار باشد سیاست هایی برای کاهش سن ازدواج اعمال شود باید حمایت های ازدواجی از زوج ها برای بقای ازدواج شان در نظر گرفته شود.

رئیس موسسه مطالعات و مدیریت جامع و تخصصی جمعیت کشور البته زوج های ازدواج نکرده را هم از قلم نمی اندازد چرا که آنها هم اگر ازدواج می کردند هر کدام می توانستند دستکم دو فرزند داشته باشند. در آماری که او ارائه می دهد 3 تا 5 درصد جوان های ایرانی تا پایان عمر مجرد خواهند ماند. این اقتصاددان و پژوهشگر قبول ندارد که یکی از علل بالارفتن سن ازدواج مشکلات مالی جوان هاست بلکه معتقد است با عوض شدن سبک زندگی ، انتظارات جوان ها برای ازدواج بالا رفته است.

باید گفت: در ایران 75 درصد مردم خانه ملکی دارند در حالی که در کشورهای دیگر بیشتر مردم در خانه های اجاره ای زندگی می کنند. زوج ها برای شروع زندگی انتظار خانه ای ملکی و خودرو دارند در حالی که در گذشته جوان ها زندگی مشترک را آغاز می کردند و سپس خانه و خودرو را در کنار هم و در طول سال های زندگی مشترک به دست می آوردند.

و اما فقر...

صاحب نظران اعتقاد ندارند که فقر باعث کاهش تعداد فرزندان می شود. آن ها برای این گفته شان باز هم آمار و ارقام را گواه می آورند و شرح می دهند که هم اکنون نرخ فرزند آوری در خانواده های ثروتمند  0.8 ، در خانواده های با در آمد متوسط 1.3 و در خانواده های با درآمد پایین 1.5 است و همچنین استان های هرمزگان و سیستان و بلوچستان که جزو محروم ترین استان های کشور محسوب می شود، بیشترین میزان فرزند آوری را در کشور دارد.آنان  باور دارند که مساله فقر، علت اصلی نگرانی زوج ها از فرزند آوری نیست بلکه مسئولان باید راهی برای حمایت پایدار اجتماعی از خانواده هایی که فرزند می آورند، داشته باشند و به آنها اطمینان بدهند که پس از فرزندآوری به حال خود رها نمی شوند و در زمینه های گوناگون از آنها حمایت خواهد شد.

گرچه کارشناسان تاکید می کنند که فقر ارتباط مستقیمی با کاهش موالید ندارد و گاه حتی ارتباطش معکوس است اما به هر حال نمی شود از این نکته گذشت که وقتی هزینه تهیه شیرخشک، پوشاک، لباس و بررسی سلامت یک نوزاد در ماه گاه حتی از مرز 500 هزار تومان هم می گذرد، طبیعی است که زوج های جوان از فرزندآوری وحشت داشته باشند.

سیاست های تشویقی به تنهایی پاسخگو نخواهند بود...

رویا بافتن و بعد به فراموشی سپردنش آسان تر است یا طرح دادن و اجرا کردنش؟ از یک سال پیش که مقام معظم رهبری درباره پیری جمعیت کشور و لزوم فرزند آوری هشدار دادند تا نهم آبان امسال که بار دیگر هشدارشان را تکرار کردند ، برخی مسئولان،  قول هایی را در قالب سیاست های تشویقی به مردم دادند که هیچکدام به مرحله اجرا نرسید برای مثال قرار بود دولت پیشین، به هر نوزاد تازه متولد شده یک میلیون تومان هدیه بدهد که این طرح اجرایی نشد؛ وعده افزایش مرخصی زایمان زنان از 6 به 9 ماه هم هنوز در گرو تامین بودجه است، تا چه رسد به قول پرداخت مستمری ماهانه به نوزادانی که تازه به دنیا آمده اند.  

در یکی از پژوهش های مؤسسه مطالعات و مدیریت جامع و تخصصی جمعیت کشور اعلام شده که مساله رشد جمعیت،مساله ای ساختاری است و به تدریج و همراه با تغییرات در ساختار اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه امکان پذیر است بنابر این امکان افزایش جمعیت، صرفاً با بسته های تشویقی، بدون ایجاد تغییرات ساختاری وجود ندارد.       

متخصصان این مرکز پیش بینی کرده اند که با فرض مؤثر واقع شدن بسته های تشویقی دولت، در سال 1425 نرخ باروری به 2.5 فرزند افزایش یابد که رقم چندان قابل ملاحظه ای نیست و به همین علت دولت برای ایجاد تغییری چشمگیر در جمعیت کشور باید به فکر تغییرات ساختاری اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی عمیق تری در جامعه باشد.

باید بپذیریم که متأسفانه سیاست های تشویقی نه برای کاهش تعداد موالید مؤثر بوده و نه برای افزایش آن. موضوع کاهش جمعیت، در سال های گذشته ، با اعمال انواع سیاست ها در حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در ذهن مردم نهادینه شده است و بنابر این با دم زدن از چند سیاست تشویقی زودگذر نمی شود این باورها را از ذهن مردم پاک کرد تا بپذیرند که اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند، کشورمان به خطر می افتد و آینده نسل های بعدی مان تهدید می شود.

سرانجام کار چه خواهد شد؟!

اگر نتوانیم جمعیت جوان مان را زیاد کنیم، اگر در سال های آینده رشد جمعیت صفر شود یا حتی دچار رشد منفی جمعیت شویم، چه بلایی سرمان می آید؟ اقشار غیرمولد در هر جامعه ای بالای 60 ساله ها و زیر 18 ساله ها هستند.

گرچه زیر 18 ساله ها مولد نیستند، همیشه این امید برای مسئولان یک کشور وجود دارد که در سال های آینده مولد می شوند اما سالمندان قرار نیست در آینده مولد شوند آنها حتی در شرایط تثبیت شده ای نیز باقی نمی مانند. دیر یا زود بیماری های دوران سالمندی گریبان شان را می گیرد، هزینه های نگهداری و درمان بیماری های سالمندان، فشار زیادی به جامعه تحمیل می کند؛ بیمه ها و صندوق های بازنشستگی به مرور زمان غیرکارآمد و ضعیف می شود؛ جمعیت حاصل انفجارهای جمعیتی دهه های دور، پیری را تجربه می کند و بازنشسته می شوند اما کسی نیست که جای آنها را در مشاغل گوناگون بگیرد و میزان تولید در کشور کاهش پیدا می کند.

طبق پژوهش های صورت گرفته  هر فرد سالمند غیرمولد، 3 برابر افراد مولد جامعه از منابع مالی اجتماع استفاده می کند که این هزینه ها از جیب جامعه پرداخت می شود اما وقتی نیروی جوانی نباشد که کار کند و این هزینه ها را بپردازد، جامعه با مشکلات مالی شدید مواجه می شود و سالمندان هم در شرایط نامساعدی قرار می گیرند و اگر وضع به همین منوال پیش برود ما در دهه های آینده با تراکم سالمندان در کشور مواجه می شویم بدون این که نیروهای جوان جایگزین آنها شوند. در این شرایط چرخ پیشرفت کشور کند می گردد چون نیرویی برای تولید نداریم.

البته نگرانی دیگری هم وجود دارد « وقتی در کشور خودمان نیروی کار به اندازه کافی نباشد نیروی کار از خارج وارد می شود. در طولانی مدت، زیاد شدن این نیروها، تبعات فرهنگی برای کشور به دنبال دارد.» در جامعه ای که تعداد موالید کم شده است بیشتر خانواده ها یا فرزندی ندارند یا تک فرزند هستند که این وضعیت باعث می شود روابط خانوادگی محدود شود و آدم ها بدون پشت و پناه خانواده در جامعه رها شوند. این بی حامی شدن در سالمندی بیشتر است.

به هر حال مجموعه پژوهش های جامعه شناسی و اقتصادی ثابت می کند پیر شدن کشورمان،  بدون جایگزینی جمعیت جوان، همانطور که مقام معظم رهبری اشاره کرده اند بحرانی است که اگر از راه برسد، چاره ندارد و  امنیت نسل های بعد را به خطر می اندازد و به همین علت مسئولان باید هرچه زودتر،برای اعمال سیاست هایی پایدار برای افزایش فرزندآوری در کشور اقدام کنند؛ سیاست هایی که قرار نیست سطحی و مقطعی باشد و زوج ها را پس از فرزندآوری فراموش کند بلکه به آنها در مراحل رشد فرزندان شان و تامین نیازهای مختلف شان نیز کمک می کند.

پیری جمعیت ایران، مسئله ای که کمتر به آن توجه  کرده ایم...