مروری کوتاه بر مفهوم هوش فرهنگی

با افزایش مبادلات فرهنگی بین المللی و توجه به عوامل انسانی مانند فرهنگ سازمانی، نیاز به مراودات فرهنگی مناسب بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. درک بهتر مفهوم فرهنگ و توانایی تطابق با فرهنگ های مختلف، می تواند به عنوان یک مزیت رقابتی برای یک سازمان مطرح شود.

مفهوم هوش فرهنگی برای نخستین بار توسط ارلی و  انگ از محققان دانشکده کسب و کار لندن مطرح شد و در سال 2003 توسط دانشگاه استنفورد در کتابی با عنوان «هوش فرهنگی: تبادلات فردی میان فرهنگ ها» به چاپ رسید (علائی و میرمحمدی، 1392: 178).

ارلی و انگ معتقدند: مفهوم «هوش فرهنگی نشان دهنده قابلیت فرد برای سازگاری موفق با ساختارهای فرهنگی جدید و ناآشنا و توانایی علمکرد موثر در شرایط فرهنگی متفاوت است» (سری رملو[1]، وی[2] و رز[3]، 2011: 58). بنابراین هوش فرهنگی بالا موجب تعامل بهتر افراد در مواجهه با فرهنگ های گوناگون می شود و با تجربه بیشتر شخص در ارتباط با افراد متفاوت (فرهنگ های متفاوت) بهبود پیدا می کند. پیترسون (2004) بیان کرده است که: «هوش فرهنگی توانایی درگیر شدن در یک موقعیت رفتاری است که باعث استفاده از مهارت ها (مثل زبان و مهارت های میان فردی) و ویژگی (نظیر حد تحمل ابهام و انعطاف پذیری) شده و منجر به تنظیم رفتار مناسب شخص بر مبنای ارزش های پایه فرهنگی و نگرشی شخص مقابلی که در حال تعامل با او هستیم می شود» (کراون، 1390: 44).

هوش فرهنگی افراد باعث می شود تا فرد در هنگام تعامل با شخص دیگر فرهنگ و آداب و رسوم او را درک کند و براساس آن به رفتار با شخص مقابل بپردازد. بدین نحو چارچوب های فرهنگی میان افراد از بین رفته و درک اختلاف فرهنگی موجود، منجر به برقراری ارتباط موثرتر می شود.

مدیران مناسب سازمان های امروزی مدیرانی خواهند بود که علاوه بر برخورداری از مهارت های فردی و فنی بالا، از هوش فرهنگی و عاطفی مناسب نیز برخوردار باشند (مشبکی و راموز، 1385).

امروزه در سازمان های جهانی، هوش فرهنگی بالا می تواند در بهبود موقعیت سازمان و بازاریابی و توسعه محصول در بین مشتریان با فرهنگ های متفاوت، تأثیرگذار واقع شود. با توجه به روند جهان سازی، درک تفاوت های فرهنگی از اهمیت بیشتری برخوردار می شود.

 یک سازمان برای تعامل با سازمان های بین المللی نیازمند درک تفاوت های فرهنگی موجود است تا بتواند تعامل موثر تری با آن ها داشته باشد.

اما در محیط داخلی سازمان ها نیز، یک مدیر با شناخت تفاوت های فرهنگی کارکنان خویش می­تواند، مدیریت موثر تری بر روی منابع انسانی داشته باشد.

 

منابع:

 

علائی، س. و میرمحمدی، م. (1392). بررسی نقش و اهمیت هوش فرهنگی در مدیریت فرهنگی. مهندسی فرهنگی، شماره 77، صص 169-199.

کراون، ک.آ. (1390). چه چیزی موجب ایجاد هوش فرهنگی می شود؟، ترجمه سعیده غفوری. تدبیر، شماره 233، صص 43-51.

مشبکی، ا. و راموز، ن. (1385). هوش فرهنگی اکسیر موفقیت مدیران در کلاس جهانی. مجموعه مقالات چهارمین کنفرانس بین المللی مدیریت. دسترسی از سایت http://www.civilica.com/ در تاریخ 15 دی 1393.

 

Sri Ramalu, S. & Wei, Ch.Ch & Rose, R.Ch. (2011). The Effects of Cultural Intelligence on Cross-Cultural Adjustment and Job Performance amongst Expatriates in Malaysia. International Journal of Business and Social Science, Vol. 2 No. 9, pp. 59-71.



[1]  Sri Ramalu

[2]  Wei

[3]  Rose