هویت یکی از پیچیده ترین مفاهیم در حوزه علوم انسانی و اجتماعی به شمار می رود، پدیده ای چند وجهی که از مناظر مختلف، مبانی و معانی گوناگونی را نمایان می سازد. در یک نگاه کلی می توان هویت را حاصل دیالکتیک نظام ذهنی و ساختار اجتماعی و فرهنگی قلمداد نمود، اما وقتی از هویت فرهنگی سخن می گوییم نسبت هویت با مفاهیم پیچیده ای چون فرهنگ ، کلافی درهم تنیده را پدیدار می سازد که مفهوم هویت را با رویکرد های نظری گوناگون مواجه می سازد. این معنا در مورد ایران از اهمیت والایی برخوردار است زیرا منابع هویتی ایرانی، اسلامی و غربی هرکدام در دوره ای و به نحوی در انباشت هویتی ایرانیان تاثیر گذاشته و هویت فرهنگی ایرانی معاصر را پدید آورده اند. در این راستا می توان دو رویکرد هویتی را در نظر گرفت: رویکرد توصیفی که ناظر به حال و گذشته است و رویکرد تجویزی یا مدیریتی که ناظر به سیاست های هویتی است. و رویکرد دوم با گفتمان مدیریت فرهنگ سازگار تر است. در رویکرد تجویزی، مولفه های هویتی مفاهیمی عام، انتزاعی و کلی هستند چرا که اساسا تغییر و تحول هویتی حرکتی تدریجی و البته آرام در نظر گرفته می شود. با لحاظ نمودن این مبنا در مدیریت فرهنگی بر هویت، می توان مولفه های اصلی هویت فرهنگی ایرانیان را در پنج حوزه تحلیل کرد: دیانت، زبان، جغرافیای فرهنگی، تاریخ و حافظه فرهنگی و نظام اجتماعی.

از واژه های پر معنای ادبیات نوجوانی و جوانی ، " هویت " است .  معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفکر در هویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای که بعدها و در سالهای جوانی به صورت تکوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شکل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است.

هویت، احساس تعلق به مجموعه‌ای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفته‌اند. ” اگر امروز از هریک از ما بپرسند که ”تو کیستی؟” (یعنی بخواهند که شما هویت خود را در برابر یک پرسش توضیح دهید)، هر یک پاسخی را که برگرفته و متاثر از اصالت، ذهنیات، تربیت و بافت فرهنگی‌مان است، بیان می‌داریم، از جمله: ”من ایرانی هستم“، ”من تاجیک هستم“، من انسانم“، ”، ”من مدیرم“، ”من جوانم“، ”من‌ اندیشمندم“، من هم یک بنده خدا مثل بقیه هستم“، و امثالهم. حال ما کدام پاسخ را می‌دهیم یا با چه اولویتی هریک را می‌گوییم همراه با درک این نکته که با چه لحنی (افتخار، سرخوردگی، احترام، بی‌تفاوتی و غیره) آن را بیان می‌داریم و اینکه در شرایط مکانی و زمانی مختلف، کدام پاسخ را می‌دهیم، در مجموع معرف هویت شخصی و فرهنگی ما است.

از این منظر ، هویت فرهنگی، حول محورهایی همچون مرز جغرافیایی (سرزمین)، دین و مذهب، باورها و سنن فرهنگی، و زبان مشترک تعریف می‌شود. اما قضیه به همین جا هم ختم نمی‌شود. از زاویه‌ای دیگر، هویت تعیین می‌کند که ”ما چه کاره‌ایم“، ”از کجا آمده‌ایم“، ”برای چه آمده‌ایم”، ”چه نباید بکنیم“، ”چرا اینگونه‌ایم“، و ”به کجا خواهیم رفت“ یا ”به کجا باید برویم“. پاسخ افراد مختلف به این پرسش‌ها، متفاوت و دارای سطوح مختلف است. وقتی از این زاویه با شخصیت افراد روبرو می‌‌شویم، در می‌یابیم که افراد دو گونه‌اند: یکی افراد ”ماموریت‌گرا“ و دیگری افراد ”روزمره“. افراد ماموریت‌گرا برای خود هویت مستقلی قائلند و بر این باورند که برای انجام ماموریت یا تحقق رسالتی خاص به این جهان آمده‌اند و باید در تمام زندگی خود بکوشند تا وظیفه‌ای را که بر دوش دارند به انجام برسانند. به همین علت هرگونه سختی را تحمل می‌کنند و تمامی اقدامات و فعالیت‌های زندگی خود را حول محور آن ”ماموریت“ تعریف کرده و شکل می‌دهند. به همین علت چنین افرادی دارای خصایل ”رهبری“ و ”قهرمانی“ هستند. اما در مقابل، افراد عادی افرادی هستند که مسیر رشدشان و حرکت جامعه، تعیین کننده ی وضعیت آنان و فعالیت‌هایشان است. آنان در مسیر رودخانه جامعه حرکت می‌کنند و ”چشم‌انداز“ ویژه‌ای را برای زندگی خود قایل نیستند و غالباً در وضعیت انفعالی و روزمرگی گرفتارند.

 افراد در مسیر رشد و تکامل خود به مرور متوجه ماموریت احتمالی خود می‌شوند. طبق مطا‌لعات پژهشگران ، افرادی که ماموریت خود را مکتوب می‌کنند ، 10 برابر موفق‌تر از کسانی هستند که فقط بطور ضمنی بر ماموریت خود واقفند و آن را مکتوب نمی‌کنند، بعلاوه باز همین افراد دسته دوم، 10 برابر از افرادی که اصلاً ماموریت مشخص و شفافی برای خود ندارند و چشم‌انداز خاصی برای زندگی‌شان متصور نیستند، موفق‌ترند. بدین سبب، پرواضح است که میزان اهمیت فرهنگی در رشد و تعالی فرد، و بالتبع رشد جامعه، بسیار و غیرقابل‌اغماض است، و یا به تعبیری می‌توان آن را نقطه آغاز حرکت، تلاش و پویایی فرد دانست. ریشه های تاریخی ، ادبی و زبانی و قومی بر هویت فرد تاثیر گذار بوده و آنرا می تواند سرخورده یا سرافراز سازد . نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در فرد شور و شوق بی پایانی ایجاد و آنرا بسوی شناخت هویتش یاری سازد. اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرید او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد زمینه های پذیرش فرهنگ های دیگر را خواهد یافت . اینجاست که سرآغاز تهاجم فرهنگی و سرگشتگی هویت ها آشکار خواهد شد .

هیچ فرد و به خصوص هیچ گروه اجتماعی نمی تواند وجود داشته باشد مگر آنکه خود یا دیگران برای وی  یک یا چند «هویت فرهنگی» تعریف کرده باشند و او بتواند خود را خواسته یا ناخواسته بازشناسایی کند. بدین ترتیب منظور از  هویت فرهنگی، مجموعه ای  از مولفه های فرهنگی است که به یک فرد یا به یک گروه، «شخصیت» می دهند و به عبارت دیگر  او را از سایر  افراد یا گروه ها «متمایز» می کند تا از این راه وی بتواند وارد روابط میان کنشی با خود و دیگران شود و به عبارتی بتواند «موجودیت» فیزیکی و  ذهنی خود در نظامی که در آن حضور دارد را بر عهده بگیرد. تنها موقعیت هایی که فرد یا گروه ممکن است  به صورت کوتاه یا بلند مدت هویت نداشته، دچار ضعف یا اختلال هویتی شده  و یا آن را از دست بدهند، موقعیت های آسیب زا یا بیمارگونه است که بدون شک پیش و عموما پس از  خود با نشانگان و پی آمدهای زیادی همراه هستند.

در موضوع هویت با رویکرد مدیریت فرهنگی، همواره چند پرسش پیش روی ما است: نخست آنکه این هویت با چه اجزایی شکل می گیرد؟ سپس آنکه این هویت چگونه، به چه وسیله و در چه فرایندی به وجود می آید و تحول پیدا می کند؟ سوم آنکه آیا هویت فرهنگی، موقعیتی واحد و یکپارچه است و یا متکثر و چند پاره و در هر یک از این دو حالت چه ویژگی ها و چه پی آمدهایی دارد؟ و سرانجام اینکه هویت فرهنگی چه رابطه ای با کنش های اجتماعی، نهادها و فرایندهای جامعه می یابد؟ بی شک پاسخ به هر یک از این پرسش ها خود نیازمند بحثی جداگانه است اما ما در اینجا تلاش می کنیم، نخست پرسشی عمومی به این مجموعه از سئوالات (که تنها بخشی از سئوالاتی هستند که می توان مطرح کرد) بدهیم.

نخستین پرسش آن است که مولفه های تشکیل دهنده هویت با رویکرد مدیریت فرهنگی کدامند؟ شاید مهم ترین مولفه در این زمینه بدون شک و تردید زبان است که به مثابه نه تنها ابزار ارتباط اصلی، بلکه ابزار اجتماعی شدن افراد و ظرف اصلی اندیشیدن، انباشت فکر و مرکز پردازش  داده های دریافتی از جهان بیرونی و به مادیت در آوردن آنها از طریق نظام شناختی عمل می کند. البته زبان بحث مفصلی دارد که در اینجا مجال ورود به آن نیست. مولفه بسیار مهم دیگر که خود از زبان نشات می گیرد،  نظام های نام و نام گزاری  است که خود یک فرایند «طبقه بندی کننده» به حساب می آید. وقتی  به یک فرد یا به یک گروه نامی داده می شود، این نام در نظام اجتماعی از پیش تعریف شده است و نقطه آغاز یک هویت را با گروهی از مفاهیم بارگزاری می کند.

مولفه های شکلی و محتوایی به دنبال نام، و طبعا در یک نظام زبان شناختی و شناختی، می آیند.  فرد یا گروه،  دارای کالبد یا بدنی هستند که در چارچوب اجتماعی در ظاهر و با سازوکارهایی مشخص، تعریف و تبیین می شود، بنابراین شکل و محتوای این بدن به صورت ایستا یعنی در یک لحظه مفروضِ ثابت و در قالب واقعی تر پویا، یعنی در میلیاردها حرکت روزانه اش، هویت فردی و گروهی را در چارچوب روزمرگی و سبک زندگی می سازند. کنش ها و پنداشت های فرد و گروه نیز، رابطه ای  چرخه ای با هویت او دارند و دائما این هویت را بازتعریف می کنند و به اصطلاح آن را در «صحنه» قرار داده و باز سازی اش می کنند.

چگونگی و ابزار ساخت هویت فرهنگی، عمدتا از خلال  فرایندهای آموزش غیر رسمی (خانواده و جامعه) و رسمی ( نظام آموزشی) انجام می گیرد. در طول این فرایند ، مجموعه گسترده ای  از نظام های زبان شناختی، شناختی  و بازنمایی (representation)  وارد عمل می شوند، اما پیچیدگی فرایند به حدی است که تقریبا امکان ندارد که از پیش بتوان نتیجه نهایی شکل گیری هویت و تحول آن را پیش بینی کرد و همواره صرفا می توان در یک پیوستار سخن گفت. وصف این تجربه تاریخی در قرن اخیر نشان می دهد که تلاش  دولت ها و صاحبان قدرت در به کنترل در آوردن ابزارهای ساخت هویت به ویژه در حوزه عمومی و رسمی و حتی  تلاش آنها برای دخالت کردن در ساخت هویت از خلال حوزه خصوصی، که نهایتا به صورت ایدئولوژی های بسیار سخت و استیلا طلب ظاهر شده اند، عموما به اهداف خود نرسیده اندو یا به سختی رسیده اند. یعنی هویتی را که می خواسته اند حتی پس از چند نسل ، نتوانسته اند بسازند، اما این امر سبب آن نشده که در حوزه هویت فرهنگی، تغییرات جدی بر جامعه وارد نکنند. نمونه توتالیتاریسم های متفاوت قرن بیستم و جوامع بازمانده از آنها از آلمان هیتلری گرفته تا شوروی استالینی ، و از چین مائویی گرفته تا ژاپن نظامی گرا  از این لحاظ گویا هستند.

اما وقتی در هویت فرهنگی جوامع مطالعه ای عمیق می کنیم شاهد تغییر و تحول در کردار ها ، ماهیت و آثار هویت فرهنگی هستیم که متاثر از حوادث اجتماعی و یا دگرگونی های بنیادین در حوزه ی فرهنگ ، سیاست ، اقتصاد و ... است. ظهور ادیان جدید ، انقلاب ها و تحولات سیاسی ، و حتی تحولات در حوزه ی خانواده و ازدواج و مسایل جزئی و فردی موجب دگر گونی عمیق در هویت فرهنگی فرد ، گروه و جامعه می شود. پس این خود گواهی مبنی بر اینکه هویت فرهنگی قابل تغییر و باز تعریف ، اصلاح و یا انحراف است.

هویت ذاتا دارای نقاط آسیب (bug) است. و این مدخل ورود به این پیکره برای تغییر در جهت اصلاح و یا در جهت انحراف آن است. این باگ احساسات فرد و جامعه است. از طریق تحریک احساسات یک اندیشه و یا کردار و باور بر پیکره هویت فرهنگی فرد و جامعه استیلا می یابد. افراد به لحاظ روانشناختی در مقابل تحریک احساسات خلع سلاح می شود و گاردشان می افتد. و این خود موجب نفوذ یک اندیشه جدید ، یک پیام جدید ، یک کردار جدید ، یک پوشش جدید ، یک زبان جدید و ...  در هویت فرهنگی فرد و جامعه می شود.

اندیشه ها و مکاتبی که از چاشنی احساسات برخوردارند نقش بیشتری در هویت فرهنگی فرد دارند. این گلوگاهی است که برای مدیریت بر فرهنگ باید کنترل آن را بدست گرفت. از ورود فرهنگ هایی با نقاب احساسات که انحرافی است جلوگیری کرد و در مقابل لباس احساسات را به تن فرهنگ اصلاحی و متعالی کرد و از دریچه ی احساسات آن را بر هویت فرهنگی فرد و جامعه موثر نمود.

در اینجا می توان نمونه های از این فرایند را در طول تاریخ شکل گیری هویت فرهنگی امروزمان نام برد.

نقش واقعه ی عاشورا و قیام سید الشهدا بر هویت فرهنگی ما

نقوذ بی حجابی و آزادی های رفتاری در سنین عنفوان جوانی

 

 

 

 

منابع و ماخذ :

 

  1. ستون مشترک انسان شناسی و فرهنگ و روزنامه شرق (سه شنبه ها)

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9132

  1.  

تحقیقات فرهنگی ایران :   زمستان 1389 , دوره  3 , شماره  4 (پیاپی 12) ; از صفحه 157 تا صفحه 184 .

 

عنوان مقاله:  هویت فرهنگی ایرانیان از رویکرد های نظری تا مولفه های بنیادی

 

نویسندگان:  آشنا حسام الدین, روحانی محمدرضا