چه چیزی باعث می شود یک متن بدرخشد؟! قدری دقیق تر می توان پرسید که خصوصیات یک متن کلاسیک در ادبیات و فرهنگ جهانی، ملی یا محلی چیست؟ نمی دانم که پاسخ مناسب این پرسش چیست! ولی یک متن کلاسیک در ادبیات اروپا متعلق است به اراسموس دسیدریوس هلندی است که آن را برای دوستش تامس مور همان شخصیت اول فیلم «مردی برای تمام فصول» در انگلستان نوشته است. اسم این اثر «در ستایش دیوانگی» است. در این نوشته دیوانگی زبان می گشاید و خردمندانه و زیرکانه در فضیلت و بی همتایی اش در زندگی انسان سخن ساز می کند. او بر این اعتقاد است که دیوانگی در طبع انسان سرشته شده و اصناف مختلف مردم بی آن نمی توانند زندگی خوشایندی داشته باشند. شاید این یک نوع مردم شناسی انتقادی باشد که از پنجره ذهن یک نابغه ی منتقد برای یکی از دوستان نزدیکش نوشته است. مطالب پس از طرح جلد زیر برگرفته از مقدمه مترجم دکتر حسن صفاری درباره اراسموس است:

تصویر نخستین طرح جلد برای همین کتاب در قرن شانزدهم

      اراسموس یا به قول اروپایی ها «اراسم رُتردامی» (1466-1536) فرزندی نامشروع یا غیر رسمی از ماجرایی عشقی بود. فردی بود باهوش و حافظه فوق العاده و دانش آموخته؛ به بهانه بیماری چند بار از پذیرش مقام کاردینالی شانه خالی کرد و از هیئت آباء کلیسا به در آمد. معلمی شاهزاده اسپانیا و چند مقام دیگر را هم نپذیرفت و به جایش دوستی با شاه انگلستان و سر تامس مور (مشاور شاه) را برگزید و هفت سال در انگلستان زندگی کرد و آخر عمرش را به گوشه نشینی در سوئیس با نویسندگی و نامه نگاری با بزرگان ملل و  ممالک اروپا گذراند؛ چندان که اهمیت مکاتبات او را با مکاتبات ولتر [پیامبر روشنگری] برابر دانسته اند. آثار او بیشتر در زمینه الهیات یا حکمت الهی و برخی دیگر ادبی و برخی دیگر تاریخی و تربیتی هستند. حوزه علمیه مسیحی سوربون، که اکنون دانشگاهی معتبر محسوب می شود، در سال 1527 او را به خاطر برخی نوشته هایش ملحد و کافر اعلام کرد ولی در نهایت با دوستی ای که با پاپ و ارتباطاتی که با بسیاری از بزرگان اروپا داشت از دادگاه های تفتیش عقاید مسیحی جان به در برد.

     اراسم بیش از هر کسی در اصلاح مذهبی قرنهای پانزدهم و شانزدهم موثر واقع شد، ولی انتقادهای  شکننده او از جاه و جلال و مخصوصاً فساد پیشوایان مذهب کاتولیک از طرفی و از ظلم و خشونت و بیدادگری مارتین لوتر از طرف دیگر موجب شد که هر دو دسته او را مورد لعن قرار دادند و مارتین لوتر او را به پروتئوس Proteus، موجود افسانه ای که صد قیافه ی متفاوت داشت، تشبیه می کرد و گاهی نیز او را «مار ماهی صید ناشدنی» می نامید.

    اتحادیه اروپا تصمیم گرفته برنامه ای برای اعزام دانشجویان هر کشور به دانشگاههای سایر کشورها در نظر گرفته و آن را به یاد مردی که پنج قرن پیش در تمام اروپا به دانش و آگاهی پرداخت «برنامه ی اراسموس» نامیده است. (پایان مطالب برگرفته از مقدمه دکتر حسن صفاری)



-         کتاب در ستایش دیوانگی تا کنون در ایران هفت بار چاپ شده است، چهار قطعه از آن را برای دوستان هدیه می کنم:

1.      «... راز شادمان ساختن مردم و خدایان در دست من [دیوانگی] و فقط در دست من است. (ص 25) ... هر کسی خوب می داند که شیرینترین و مطبوعترین سالهای زندگی اولین سالهای کودکی است. اکنون سؤال می کنم:

    اگر جاذبه دیوانگی نباشد کودکان چه دارند که مستحق این همه ناز و نوازش و بوسه و پرستاری باشند، تا جایی که در موارد لزوم حتا دشمن نیز به کمک آنان می شتابد؟» (ص 35)

 

2.          «... آنچه قطعی و مسلّم است اینکه بی چاشنی دیوانگی، حتا یک ضیافت مطبوع وجود ندارد و بهترین دلیل این موضوع آن است که اگر اتفاقاً بر سر سفره میهمانی وجود نداشته باشد که بتواند با دیوانگی واقعی یا تصنعی خویش همه را بخنداند، حتماً یا دلقکی را استخدام می کنند یا طفیلی خوش محضری را به مهمانی می خوانند که با لطف کلام و مطایبه گویی از سکوت مطلق یا ملال خاطر مهمانان جلوگیری کند!» (ص 45) ... «خلاصه مطلب این است که بی کمک من [دیوانگی] هیچ اجتماعی پایدار نمی ماند و هیچ پیوند مطبوع و قابل اعتمادی به وجود نمی آمد. اگر افراد بشر متقابلاً یکدیگر را فریب نمی دادند، اگر هر کس در مقابل دیگری کم و بیش چاپلوسی نمی کرد، اگر در موارد لزوم چشم پوشی و کتمان به کار نمی رفت، و خلاصه آنکه اگر هر کسی اندکی بدن خود را با شهد دیوانگی مالش نمی داد، اتباع حکومت حاکم خود را تحمل نمی کردند، خدمتگزاران ارباب خود را نمی خواستند، ندیمه از دست خاتون خود می گریخت، شاگرد جور استاد را نمی پذیرفت، دوست از دوست خسته می شد، شوهر از زن و زن از شوهر رنجش می یافت، کارگر با کارفرما سازش نمی کرد، و... . (ص 49)

 

3.          «آیا می دانید همه این مردم از قدیسان چه انتظاری دارند؟ همه این انتظارات مستقیم یا غیرمستقیم با دیوانگی ارتباط دارد. بر در و دیوار غالب کلیساها و حتا بر سقف برخی از آنها لوحه ها یا نقشهایی موجود است که به پاس اجرای نذرها یا حقشناسی از برخی معجزات و کرامات در آنجا نصب شده اند؛ لیکن نکته اینجا است که در میان این همه حتا یکی وجود ندارد که از معالجگی دیوانگی یا افزایش ذره ای عقل متشکر و سپاسگزار باشد. یکی توانسته با شنا خود را از گرداب مهلکه برهاند، دومی از جراحتهای فراوان جنگ علاج یافته و آن دیگری ... ؛ بنابراین در نقصان عقل، لطف و دلربایی خاصی است که هیچ کس از آن شکایت ندارد، زیرا مردم سپاسگزار نجات خویش از همه بلایا هستند الا از دیوانگی.» (ص 80 و 81)

 

4.          «شاید بهتر آن باشد که گفتنی های مربوط به عالمان کتابهای دینی را بگذارم و بگذرم؛ این ورطه را به هم نزنم و به این سرزمین ناجور قدم نگذارم. بسا که این قوم که به اعلا درجه ی ممکن پرنخوت و زودغضب هستند با هزار تهمت و افترا مستقیماً مرا مورد حمله قرار دهند؛ از من بخواهند که گفته های خود را تکذیب کنم و اگر نپذیرم بلافاصله مرا کافر و ملحد اعلام نمایند. این تهمت کفر و الحاد حربه ای صاعقه مانند است که اینان علیه همه کسانی که مورد پسندشان نیستند به کار می برند. در میان همه ی کسانی که من تحت حمایت خود دارم ناسپاستر و حق ناشناستر از این قوم وجود ندارد و حال آنکه اینان به عناوین بسیار مرهون عنایات من هستند. (ص 104 و105) ... خودتان می توانید تصور کنید که اینان [حکیمان علوم الهی] تا چه اندازه شادمانند که مرتباً متن کتاب مقدس را مانند موم تغییربدهند و به صورتی نو درآورند و نتیجه ی کار خود را مجهز به امضای عده ای فضل فروش نشر دهند، و در عین حال معتقد باشند که نتایج کار آنان مافوق احکام مقامات مذهبی و عاقلانه تر از قوانین سولون است، و با این تدبیر خود را منقّد و مفتش بشریت بپندارند و هر چیزی را که با نتایج صریح یا ضمنی ایشان موافق نیست مردود بدانند. اینان غالباً با لحنی که گویی ابلاغ کننده ی مشیت الهی است اظهار می دارند:

این حکم شرم آور و مفتضح است؛ بیان آن حکم از احترام مذهبی عاری است؛ آن حکم دیگر با کفر و الحاد آمیخته است، و آن دیگری به گوش خوش نمی آید. به این طریق، نه غسل تعمید، نه کتاب مقدس انجیل، نه سن پل ونه سن پی یر، نه سن ژروم، نه سنت اوگوستن، و نه حتا سن توما که استاد و شهزاده ی همه ی پیروان ارسطو است قادر خواهند بود که کسی را مسیحی اعلام کنند مگر آنکه این موضوع مورد تصویب این استادان مذهبی و موافق با استدلالها و ظریف کاریهای ایشان باشد. مثلاً چه کسی می تواند تصور کند که اعلام این موضوع که دو عبارتِ «ظرف ادرار تو بو می هد» و «ظرف ادرار بو می دهد» یا دو عبارت «در دیگ جوشیدن» و «جوشیدن در دیگ» یک مفهوم دارند، شایسته ی مسیحی مؤمن نیست مگر اینکه تعادل دو عبارت به وسیله ی استادان مزبور ثابت شده باشد(1)؟!» (ص 111 و 112)

راستی دوستان با فرهنگ ایران زمین می دانید دیوانگی چیست؟ حتماً می دانید چرا که این طور که اراسموس در ستایشش گفته بدون آن زندگی مان نمی گذشت! ولی او در این کتاب توصیف های جالبی در چیستی دیوانگی هم ارائه کرده و باز دیوانه ای دیگر هم به نام میشل فوکو مطالبی دیوانه گون درباره دیوانگی و جنون و نبوغ دارد که شادی افزاست!

                                                                                               شاد باشید!

(1)- این اتفاق در قرن چهاردهم در دانشگاه آکسفورد که آن موقع مدرسه علوم دینی بود افتاده بود که راهبی را به خاطر این که مدعی بود دو حکم «سقراط تو می دوی» و «سقراط می دود» یکی است محکوم کرده بودند. (ص 180)

 

مشخصات کتاب:

-         اراسموس، دسیدریوس، در ستایش دیوانگی، ترجمه و حواشی حسن صفاری، تهران: نشر فرزان روز، چاپ هفتم، 1392، 185 صفحه، 6500 تومان. (ارزانتر از یک ساندویچ!)

چند لینک مرتبط:

- در ستایش دیوانگی در ویکی پدیا فارسی

- معرفی دیگر برای همین کتاب