اولین بار که کسی به من گفت که کتابی را چند بار خوانده است، جوانی کتابخوان بود در کتابخانه شکوهمند حسینیه ارشاد؛ اسمش را هرگز نپرسیدم می گفت فلان کتاب نیچه را پانزده بار و آن یکی را ده بار خوانده است! دانشجوی ارشد رشته فلسفه بود از دانشگاه تهران و هر بار که من برای مطالعه می آمدم کتابخانه، او پشت میزی نشسته و ساعتها مشغول خواندن بود. می خواهم کتابی را به دوستان معرفی کنم که اگر چند بار خوانده شود سزاوار است. بعضی کتاب­ ها را نباید خواند چون برای خواندن نوشته نشده اند برای فهمیدن و فهماندن منتشر نشده اند؛ ولی برخی را باید چند بار خواند چرا که بارها و بارها اندیشه شده، با فهم و خرد دیگران سنجیده شده و پس از برش ها و تراش ها چون گوهری به درخشندگی رسیده و در جان روشنی می بخشند. معمول نیست در معرفی کتاب چنین با تحسین نوشت ولی گاهی هم بد نیست نامعمول بودن؛ شاید شاید!

خانم دکتر اگنش هلر (Agnes Heller) فیلسوف و فعال سیاسی چپ مجارستانی است که در سن 85 سالگی همچنان به فعالیت ادامه می دهد. او از وارثان علمی گئورک لوکاچ هم بوده و اکنون استاد فلسفه دانشکده ی تحصیلات عالى در مدرسه نوین تحقیقات اجتماعى نیویورک است و خانم دکتر فاطمه صادقی (  -1349) دانش آموخته دانشگاه تربیت مدرس و دختر صادق خلخالی از فعالان زن و از مخالفان حجاب اجباری برای زنان، کتابی از  اگنش هلر را با عنوان نظریه ای درباره ی مدرنیته  ترجمه کرده است. مترجم گرامی، علت انتخاب این کتاب را برای ترجمه این یاد می کند که «پاسخ بسیاری از پرسش هایش را در باب مدرنیته در آن یافته است. برای مثال: مدرن بودن یعنی چه؟ آیا مدرن بودن تجربه ای انتخابی است با اجتناب ناپذیر؟ چه زمانی مدرن هستیم؟ مدرن بودن چه ویژگی هایی دارد و در عرصه های گوناگون فردی و روزمره و نیز سیاسی- اجتماعی به چه معنا است؟ آیا جهان امروز جهانی مدرن است؟ آیا در جهان مدرن اخلاق و اخلاقی بودن معنا دارد؟ ایمان داشتن، معنادار و امکان پذیر است؟ چگونه می شود تضادهای مدرنیته را توضیح داد؟» (ص 7)


 کتاب به خاطر محتوای انتزاعی و مباحث درهم تنیده و تخصصی حوزه فلسفه، اخلاق و فرهنگ قدری دشوار خوان است و البته قلم خود دکتر فاطمه صادقی هم از ترجمه اش روانتر به نظر می رسد؛ با این وجود محتوای کتاب چنان به روز و گیرا است که مخاطب علاقمند به این مباحث را درگیر می کند. عناوین اصلی کتاب عبارتند از موارد زیر؛ یک جمله یا قطعه از هر بخش را نیز زیر همان عنوان می آورم تا دوستان بیشتر بهره ببرند:

1.             مدرنیته از منظری پسامدرن: پیش فرض های فلسفی

«- پسامدرنیته مرحله ای نیست که در پی مدرنیته آمده باشد، و جبران مدرنیته هم نیست_ بلکه مدرن است. دقیقتر بگویم، دیدگاه پسامدرن را شاید به بهترین وجه بتوان به عنوان آگاهیِ در خودنگرِ خودِ مدرنیته توصیف کرد. پسامدرنیته نوعی از مدرنیته است که خود را به شیوه ای سقراطی مورد شناسایی قرار می دهد. چون اگر هیچ چیز نداند، دست کم می داند که بسیار کم می داند. (ص 22)

-     ... پسامدرن ها زندگی در ایستگاه قطار را می پذیرند. یعنی، زیستن در یک اکنونِ مطلق. ... همه ی مقصدهای نهایی می توانند فاجعه بار باشد. از این رو پسامدرن ها بحث از مقصد نهایی را نادیده می گیرند. آنها «وضعیت موقتی»، اینجا و اکنون، همچون مرحله نهایی را برای خود می پذیرند. آینده ناشناخته است. (ص 29)

-    پذیرش زیستن در ایستگاه قطار اکنون، نوع پیشرفته ی مسئولیت را ایجاد خواهد کرد: شخصِ مسئول، مسئولیت پذیر است. اما نمی توان مسئول چیزی ناشناخته و ناشناختنی در آینده بود. مسئولیت تنها مربوط به زمان حاضر یعنی آینده ی اکنون و گذشته ی اکنون است. این تقریباً به آن معنا است که شخص مسئول معاصرین خود است؛ مسئول با هم بودن خود است. این تنها وعده ای است که اگر داده شود، احتمالاً بر آن ایستادگی خواهد شد. سایر وعده ها تو خالی اند. (ص 30)

2.             جدال میراث: هگل، مارکس، وبر

«- در جهان مدرن سه حوزه ی فعالیت وجود دارد: خانواده، جامعه ی مدنی و دولت. هر یک از آنها مظهر یکی از پیوندهای انسانی اند. خانواده اجتماعی است مبتنی بر عشق. جامعه ی مدنی نیز جامعه ای است رقابتی، مبتنی بر منفعت، و جدایی. اما در اینجا نیز پیوندها وجود دارند: با تقسیم کار، تعلق به یک حرفه یا شرکت، پیوندهایی که بر اساس منفعت ایجاد می شوند، اما خودخواهانه نیستند، و نیز هویت ها و پیوندهای مبتنی بر وفاق. دولت اجتماعی سیاسی است با پیوند شهروندی، و وفاداری به قانون اساسی.

-    هر نهادی به مثابه نوعی پیوند، یک قدرت اخلاقی است. در مدرنیته سه قدرت اخلاقی وجود دارد: نیروی اخلاقی خانواده، دولت و نهادهای متعهد، و جامعه ی مدنی. اما نیروی اخلاقی چیست؟ نیروی اخلاقی زمانی توسط یک نهاد اعمال می شود که مردان و زنان طبیعتاً آن را عزیزتر و برتر از منافع و لذات خود تلقی کنند. ... جهان مدرن زمانی به خطر می افتد که این سه نیروی اخلاقی به تدریج از توازن خارج شوند، یا یکی از آنها از اِعمال نیروی اخلاقی متوقف شود.» (ص 49)

3.             دو مؤلفه مدرنیته 1: پویایی مدرنیته

«فلسفه که دستِ کم با سقراط آغاز می شود، مولود این پویایی ها بود.» (ص 73)

4.             دو مؤلفه مدرنیته2: ترتیبات اجتماعی مدرن

«-ترتیبات مدرنیته در خدمت ترتیبات اجتماعی مدرن است. ترتیبات اجتماعی مدرن نمی توانند به وجود آیند مگر آنکه مسبوق به فرآیند روشنگری باشند.» (ص 85)

-    «همه ی کشورهایی که از ماهیت ترتیبات اجتماعی پیشامدرن به سوی ماهیت ترتیبات اجتماعی مدرن حرکت کرده اند، مدرن هستند. همین واقعیت که آنها را به لحاظ کمّی می توان با یکدیگر مقایسه کرد (عمدتاً بر حسب تولید درآمد سرانه) نشان دهنده ی ویژگی مدرن آنها است. اگر مدرن نبودند، امکان مقایسه ی کمّی آنها اصلاً وجود نداشت. البته هر یک از آنها به شیوه ی خود مدرن هستند.» (ص 88)

5.             سه منطق مدرنیته1: منطق تکنولوژی-علم به مثابه جهان بینی مسلط مدرنیته

«مدرنیته سامان اجتماعی ای است که در آن علم، و نه مذهب توضیح جهانی بنیادی را در اختیار می گذارد. ... مذهب برای تفحص علمی حدودی قائل است؛ جایی که مذهب به تبیین جهانی مسلط شود، پیشرفت یا رکود علم (فارغ از محدودیت ها) جسارتی معصیت بار و گناه آلود محسوب می شود و بنابراین ناممکن خواهد بود. ... آزادی باعث فراغت تفحص علمی می شود و زین پس عظمت خود را آشکار می کند. علم نیز به سهم خود همه ی پاسخ های مربوط به جاودانگی ابدی، حقیقت و وحی بی طرف است.» (ص 120)

6.             سه منطق مدرنیته2: منطق تقسیم مناصب، کارکردها و ثروت اجتماعی

«بازار مرکزی است که در پیرامون آن منطق دوم به گردش در می آید. ... در بازار مردان و زنان خود را وقف یافتن مکانی در یک نهاد سلسله مراتبی می کنند. آزادی و برابری در بازار از پیش مفروض اند. (ص 133)

7.   منطق قدرت سیاسی (سلطه)

«- حضور خاطرات گذشته به منزله عالَم مندی (Worlding) گاه با تحقیر فراوان به مثابه ایدئولوژی با آگاهی کاذب تلقی می شود. (ص 156)

«جهان مدرن بدون ایدئولوژی وجود ندارد. ایدئولوژی نه یک مذهب است، نه یک فلسفه، نه تأویل هایی از داستان هایی مردمی یا آثار هنری. اما می تواند از همه اینها تغذیه شود. (ص 157)

-         هر چه یک ایدئولوژی «تاریخی» تر و ریشه های تاریخی آن عمیق تر باشند جنگ و فتوحات (گاهی هم صلح یا شکست تراژیک) در آن نقش مهم تری را بر عهده خواهند داشت. جنگ های مدرن کمتر  جنگ های قدیمی ایدئولوژیک نیستند. ... این امید که مدرنیته جنگ ها را از میان می برد هنوز محققی نشده است. (ص 159) اکنون جنگ های جهانی جای خود را به جنگ های محلی داده اند. می توان بر این اساس که در دموکراسی مدرن مردم جنگ را دوست ندارند به پایان جنگ ها امید داشت. ...این روزها شعار برخی از آمریکایی های جوان آن است که «هیچ چیز ارزش مردن را ندارد». ... گرایش های لذت طلبانه ی دموکراسی مدرن شهوت جنگیدن را برنمی انگیزد. اما این نیز همچون همه حالت ها ممکن است تغییر کند. (ص 380)

8. فرهنگ و تمدن1: سه مفهوم فرهنگ (فرهنگ والا، گفتار فرهنگی، مفهوم انسان شناختی فرهنگ)

9.   فرهنگ و تمدن2: مدرنیته ی همه چیزخوار

-         «گزینش متون (آثار) ارزشمند برای تفسیر عبادی، و تعیین روش های مناسب یا روشن، از وظایف مربوط به تولید خوراک معنوی و یک از اَشکال اصلی فعالیت فرهنگی نهادینه است. (ص 216)

-         «مدرنیته همه چیز خوار شده است، زیرا نهادهای گزینش متن، تولید متن و آماده سازی متن از دست رفته و نابود شده اند. تنها بازار، بزرگترین یکسان ساز و تولید کننده است. محو نخبگان فرهنگی از یک سو شرط و از سوی دیگر نتیجه دموکراسی همه متون بود. (ص 218 و 219)

10.     فرهنگ و تمدن3: تمدن

-         «مفهوم تمدن دولایه است؛ هم به تمدن تکنولوژیک و هم به تمدن اخلاقی باز می گردد. ... مفهوم تمدن (در هر دو جنبه آن) راجع به زندگی روزمره است. (ص 218)

-         مفهوم تمدن در تقابل با مفهوم فرهنگ، ترقی خواه، خوشبین و معطوف به آینده است. (ص 219)

11.  زمان عالَم و زمان زندگی

-         «اکنون همه فرهنگ های کره زمین با یکدیگر همزمان شده اند.» (ص 261)

12.   فضا، مکان و خانه

«سیاحت همگانی را به عنوان جنبشی انبوه توصیف می کنم که شکاف میان شناختن دنیا و داشتن دنیا را پر می کند، فاصله ها را تقلیل می دهد و همه چیز را نزدیک می کند، یعنی آشنا می کند (آن را دیده ام، آن جا بوده ام، از آن دیدن کرده ام، می دانم). اما به این نتیجه رسیدم که در واقع آن دنیاهای «نزدیک» از زیر انگشتان می لغزند. (ص 275)

13.   قانون، خُلقیات و اخلاق: پرسش از ارزش ها

«ارزش تعبیری مدرن است. ... مفهوم ارزش تا حدی جایگزین مفهوم سنتی «خیر» یا «خیرها» شده است. ... اما واژه متضاد آن (شر) دیگر مستعمل نیست. (ص 299)

14.  سعادت، کمال، اصالت: اخلاق شخصیت

«دو نوع مسئولیت وجود دارد: گذشته نگر و آینده نگر» (ص 334)

منبع: 

- هلر، اگنش، نظریه ای درباره ی مدرنیته، ترجمه فاطمه صادقی، تهران، نگاه معاصر، 1392، 420 ص. قیمت  21 هزار تومان.