تحولات دهه اخیر در حوزه روابط بین الملل حاکی از اهمیت مقوله فرهنگ در دست یابی به اهداف و بهبود روابط  میان دولت هاست؛ به نحوی که امروزه شاهد ظهور و تشکیل اتحادیه های فرهنگی در عرصه جهانی بوده تا از این طریق زمینه تنازعات و چالش های بین المللی، برطرف و موجب هم گرایی دولت ها و ملت ها گردد. از این رو کسب وجهه و اعتبار بین المللی و نفوذ در افکار عمومی و یا به تعبیری، دسترسی به قدرت نرم از جمله اهداف مهم و در عین حال تصریح شده دیپلماسی کشورها در حوزه سیاست بین الملل است که این مهم به تناسب مؤقعیت، جایگاه، امکانات، فرصت ها و ظرفیت های فرهنگی هر کشور به شیوه ها و مکانیسم های مختلف تعقیب می گردد.

فرهنگ زبان ملایمی است که می تواند زمینه ساز و حامی روابط رسمی میان دولت ها و نیز مانع بروز بحران های خشونت بار در عرصه روابط بین الملل گردد.از این رو دولت ها در صدد تکیم بنیان های معرفتی فرهنگ خود و تعمیم ارزش ها، دانش ها و  نگرش های  تولید شده به فراسوی مرزهای جغرافیاییی خود می باشند تا یکی از ابزارهای اعمال قدرت سیاسی و نظامی ( قدرت سخت) همراه خود نموده و با استعانت از مکانیسم اقناع فرهنگی به جای کاربرد زور ، اذهان و افکار عمومی جهانیان را در راستای منافع و اهداف خود هم سو نماید. از سویی دیگر فرهنگ به مثابه موتور محرکه توسعه، زمینه ساز حرکت جوامع و الگوهای رفتار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است که با فروکش کردن چالش های ایدئولوژیکی، نقش آن به عنوان پارادایم جایگزین به تدریج اهمیت یافته است.

امروزه از فرهنگ در قاموس و عرف سیاست بین الملل به عنوان قدرت نرم یاد می شود، به این دلیل که قدرت نرم، محصول و برایند تصویر سازی مثبت، ارائه چهره موجه از خود، کسب اعتبار در افکار عمومی داخلی و جهانی، قدرت تأثیر گذاری غیر مستقیم توأم با رضایت بر دیگران و ...می باشد. بطوریکه این قرائت از قدرت نرم در مقابل با قدرت سخت ( قدرت نظامی و تسلیحاتی ) که به نحوی توأم با اجبار و خشونت های فیزیکی است به کار می رود و زمانی یک کشور به قدرت نرم دست می یابد که بتواند ( اطلاعات و دانایی ) را به منظور پایان دادن به موضوعات مورد اختلاف به کار گیرد و این مؤلفه ها را به گونه ای ترسیم  کند که از آن ها امتیاز بگیرد و با بکارگیری ابزار هایی چون فرهنگ، آرمان و ارزش های اخلاقی بصورت غیر مستقیم بر منابع  یا رفتارهای دیگر کشورها اثر بگذارد و این زمانی اعمال می شود که یک کشور توانسته باشد سایر کشورها را وادارد تا چیزی را بخواهند که خود می خواهد.

حال آنچه که می تواند تولید و تقویت کننده قدرت نرم در کشوری شود، عبارتند از: ترویج زبان و ادبیات، تبلیغ آرمان ها و ارزش های متعالی، مؤقعیت ایدئولوژیکی، ارتباط دیپلماتیک مناسب و گسترده ، مناسبات و مبادلات فرهنگی، ارائه تصویری مطلوب از خود، بهره گیری مناسب از اطلاعات و فرهنگ در راستای مقاصد دیپلماتیک، طراحی و اتخاذ استراتژی ها و سیاست های مقبول، زدودن ذهنیت های تاریخی منفی، کسب جایگاه علمی پیشرفته و فن آوری های نوین، توانمندی اقتصادی بالا، قدرت شکل دهی و کنترل افکار عمومی، قدرت نفوذ در باورها و نگرش ها، برخورداری از شبکه های خبری جهان گستر و قدرت تولید و توزیع محصولات رسانه ای متنوع به کشورها و نفوذ در رسانه های بین المللی، همچنین برخورد مناسب و اتخاذ مواضع مقبول در برخورد با بحران های بین المللی، ارائه خدمات بشر دوستانه، رعایت استانداردهای حقوق بشر، تشکیل انجمن های دوستی با کشورهای مختلف، حضور گسترده در جوامع فرهنگی و رایزنی های فرهنگی در سطح وسیع به یقین در ایجاد و تقویت قدرت فرهنگی مؤثرند.

با همه آنچه گفته شد در مجموع میتوان گفت " قدرت نرم " در مردمی بودن و غیر رسمی بودن است و یا به عبارت دیگر قدرت نرم، زمانی می تواند به دور از محدودیت ها و امرو نهی های قدرت سخت  و در شرایط و فضای آزاد تولید گفتمان محلی، منطقه ای و فراملی نماید و با سهولت، پیام خود را به افکار عمومی در قالب دیپلماسی فرهنگی ارائه گردد.