مدیریت فرهنگی

علمی است که می خواهد فرهنگ را مطالعه و آن را مدیریت کند

۵۱ مطلب با موضوع «نشریه علمی پژوهشی :: یادداشت های علمی پژوهشی» ثبت شده است

نقدی بر گفتمان و مدیریت فرهنگی ایران امروز

نقدی بر گفتمان و مدیریت فرهنگی ایران امروز   

  نویسنده: پدرام جوادزاده( هرگونه استفاده با ذکر نام نویسنده کاملا مجاز است!)

 

انقلاب اسلامی 1357، آن گونه که گفته می شود، یک انقلاب «فرهنگی» و انقلاب «پیام» بود و اساسا وقوع آن موجب شد تا در حوزه نظریه پردازی «انقلاب» در علوم سیاسی و جامعه شناسی، مرحله تازه ای به وجود آید بدین معنا که انقلاب های موج چهارم، آغاز شود که رویکردشان به انقلاب، رویکردی فرهنگی است (خرمشاد،86:1383).

بر همین اساس نظام «جمهوری اسلامی» به عنوان ساختاری برآمده از انقلاب اسلامی، اصلی ترین رسالت خود را نه به تغییر نظام حاکمه، و نه به تغییر گرایش سیاسی از غرب به شرق عالم، بلکه بالاتر از همه باز تولید فرهنگ اسلامی، گسترش عدالت و اهتمام به رشد ارزش های اسلامی دانسته است. نگرش فوق چه در احکام و قوانین و چه در گفته های بنیان گذار کبیر انقلاب مشهود بوده است. آن چنان که حضرت امام(ره) فرمودند: «انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است»

اما با گذشت بیش از سه دهه از دوران انقلاب اسلامی، نوعی بی تناسبی میان اهداف فرهنگی اولیه و نتایج حاصل از تلاش های انجام شده و برنامه ریزی های صورت گرفته مشاهده می شود. در این جا یک سوال اصلی مطرح است  و آن  این که چرا اهداف فرهنگی عظیمی که در انقلاب سال 57 مورد تاکید قرار گرفت و در طی سی سال برای تحقق آن ها برنامه ریزی شد، محقق نشده است؟.

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
پدرام جوادزاده

اولویت بندی درست

    آنچه که آدمها و جوامع را بر یکدیگر اولویت بندی می کند، اولویت بندی هایی است که آن انسانها و جوامع در زندگی خود در پیش می گیرند. این مسئله برای هر جامعه طبقه هایی ایجاد می کند و هر طبقه ادبیات و به تبع آن نظم رفتاری و سنت خود را پی می گیرد. پرسش اینجا است:

1. انسانها بر چه اساس و شاخص و ملاک هایی اولویت بندی های خود را انجام می دهند؟

2. اولویت بندی برای اولویت بندی های انسانی بر چه اساسی درست می تواند باشد؟

3. برای تربیت انسانها در روند اولویت بندی درست چه نکاتی  نیاز به آموزش و تمرین دادن دارد؟

آموزش و تمرینهای اولویت بندی (Priority setting) یکی از مواردی است که در کشورهای توسعه یافته مورد توجه قرار گرفته و نقش آن در رفتارهای انسانی چشمگیر است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
محی الدین قنبری

نظریه، وطنِ آدمی است!


     انسانها همواره روی زمین زندگی می کردند ولی همیشه نظری بر وطن بودن قسمتی از آن برای خود نداشته اند؛ شاید غاری، زمینی، حصار و پرچینی، باغی، دهی را برای خود لحاظ می کردند و غیر را از آن دور می داشتند و در یادداشتش حسی نوستالژیک را در می یافتند، ولی این معنای وطن نبود و نیست. وطن به معنای سرزمینی که هویتی برای انسان ایجاد می کرد و ویژگی هایی را در خود داشت که معنایی به زندگی انسان می داد نظریه ای بود که برای مفهوم قومی یا اقوامی در یک مرز قراردادی گرد هم قرار گرفته بودند. اما به راستی برای کردها کردستان خواه در ایران خواه در عراق، ترکیه یا سوریه وطن تر است یا وطن شامل کردستان ایران و قطعه زمینهایی دیگر از مناطق فارس نشین و عرب نشین و دیگر زمینهای ایران در نقشه کنونی؟! و همچنین برای بلوچها و ترکمنها و آذریها و عربها.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محی الدین قنبری

به این جمله دقت کنید : استخدام یک منشی با روابط عمومی بالا

به این جمله دقت کنید :  « استخدام یک خانم با  روابط عمومی بالا »

این روزها کافی است قسمت آگهی های استخدام روزنامه های کثیر الانتشار را باز کنید تا با موجی از فراخوان هایی روبرو شوید که با زبان های متفاوت می خواهند دختران و زنان جوان و خوش پوش و با روابط عمومی بالا را برای تصدی شغل مورد نظرشان دعوت کنند. وقتی سخن از روابط عمومی به میان می آید معمولا صبحت کردن با یکدیگر در ذهن انسان تداعی می شود. اما روابط عمومی  چیزی بیش از صحبت کردن است. انسان موجودی است که نیازمند روابط اجتماعی می باشد و بدون حضور در اجتماع هیچ گاه از عهده پاسخگوئی به خواسته های متنوع زندگی خود برنمی آید. بنابراین حضور زنان در جامعه کنونی ما به یک ضرورت اجتماعی برای این قشر از جامعه مبدل شده است و با توجه به مسلمان بودن اکثریت زنان جامعه ما از منظر اسلام هیچ محدودیتی برای حضور زنان در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قائل نشده است زیرا زنان، رهبران اولیه هدایت فکری، اعتقادی و عاطفی جامعه هستند اما حضور زنان در اجتماع باید  بر محور اصول و آداب و قوانین و روابط خاصی تنظیم شود .

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
محمد پورابراهیم

سه شاخص قرآنی برای شایسته سالاری

هر بار که تغییراتی کلان در عرصه­ ی مدیریت کشور رخ می­دهد، شایسته سالاری هم مطرح می­شود و در نهایت چندی دیگر به علت فقدان ساز و کار مناسب در فرآیند مدیریت نظام برای ضمانت شایسته­ سالاری (دست کم در ناحیه نظارت و اطلاع رسانی) ضرورت باز مطرح شدن آن را پیش می­آورد. در نخستین گام، نبود شاخص­ها و ملاکهایی علمی، دینی و حتی عرفی گاه منجر به انتخاب­هایی سلیقه ­ای و دم دستی شده و زیان آور بوده است. نوشته پیش رو در پی ارائه شاخص­های شایسته سالاری از قرآن کریم برای همه­ کارها در تمام سطوح و زمینه از قرآن کریم است که با عقل و عرف روزگار هم مطابقت دارد. در دو داستان از قرآن کریم هنگامی که از شایستگی برای انجام کار سخن گفته می­شود، چهار شاخص و ملاک برای شایستگی کارگزاران مطرح است:

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محی الدین قنبری

عرفان چیست؟

    عرفان نوعی از آگاهی و شناخت است. شناختی باطنی و دقیق که از راه تجربه ی بی واسطه ی چیزی به دست آمده است. برای مثال وقتی از شما پرسیده شود که آیا تعریفی برای شادی یا قدرت و توانایی دارید، ممکن است که نتوانید تعریفی کلاسیک و مدرسی از آنها بیان کنید، حال آنکه از کودکی آن دو را تجربه و درک کرده اید؛ ولی نمی توانید عبارات و الفاظی را برای انتقال معنای آنها به عنوان واسطه و معرّف استخدام کنید تا به کسی که شادی را تجربه نکرده بگویید که شادی چیست. چنین شناختهایی را می توان به تسامح شناختهایی باطنی و عرفانی دانست. اغلب، از دوران کودکی دستگاههای آموزشی شناخت ما را با تجربیات از ادراکات حسی و یا استفاده از واسطه های شناختی (تعاریف نظری) پرورده اند، با این همه همه ی انسانها در زندگی خود تجربیاتی از این نوع شناخت های بی واسطه و وجودی را دارندبه عبارتی دقیق تر، عرفان رویکردی باطنی به هستی است. این گزاره، پیشفرضی را در خود دارد که هستی ظاهری دارد و باطنی و مواجهه ی انسان با وجه و جنبه ی باطنی هستی، شناختی از آن در او پدید می آورد که عرفان نام دارد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محی الدین قنبری

از میان فرهنگ با فرهنگ گفتن

نگاهی دیگر به مفهوم فرهنگ برای همقطاران فرهنگ

 

گامی جلوتر بیا   من به تو نزدیکم به اندازه ای که گویی تو  ام ولیکن تو نیستم! گامی جلوتر بیا تا بگویم از تو برای تو،در میان فرهنگ و از فرهنگ گفتن ، آن گاه که ترا از میان کتاب ها یا گفته ها ،نشست ها و...جست و جو می کنم، می کنم.آنگاه که در جستجویت  به هر کوی و برزن سر می کشم ، آری، آن گاه گویی ترا می شناسم ، چرا که به جستجویت آمده ام. پس ترا می شناسم. لیکن چون به تو می رسم ، از دستم می رهی و گویی نیافته ،رها می شوی و دگر بار می دانم که ترا نشناخته ام!                                                                                                                    

گامی جلوتر بیا.   تا بتوانم از تو برای تو باز گویم که برای باز گفتن تو به تو محتاج کلامم، گرچه خود کلامم، کلامی زنده که می تواند ترا به تو بازگوید. من که خود فرهنگم برای تو که فرهنگی باز می گویم. آری من که  فرهنگ زنده ام که چندی زیستن را آموخته ام، لیکن تو فرهنگی به تمام فرهنگ،در تمامی دوران گامی جلو تر بیا،  تا ترا به تو باز گویم ، از میان قالب ها و فرم ها که می شناسم و تو خود را به من بشناس از میان فرم ها و قالب های نا نوشته در هیچ کتاب ومکتب ! خودر ا به من بشناس نه از میان ، آن چه نوشته اند و خوانده شده ، قالب ها شد و ترا با آن اندازه زدند.چنان شد که ترا به حصارکشیدند!  بازگو.

باز گو خود را از میان آن چه هستی و در میان هستی! لیک به قالب ها درنمی آید و فرمها را می شکند .تو هر جا هستی ، آن گونه هستی که باز گفتنت را دشوار می کند. هر جا که رد پایی ار تو هست و تویی. در دانشگاه  ، باشگاه، سازمان یا ارگان، در شهر یا روستا ، در موزه یا تئاتر وسینما. گرچه در قعر زمین ، میان آثار به جا مانده از دوران تو یا بر فراز برجها ی بلند که میلاد شده است!در خانه ای یا کتابخانه ، میان مایی و از بیرون خود به ما می نمایی. در کلام استاد یا رهگذر کلاس فرهنگ. راه نما!                                                                                                   

بگذار باز گویم ترا از میان آنچه نشنیده شنیده ام ، از پس آن چه ندیده دیده ام. بگذار ترا باز گویم از میان آن چه هست ولی یافتنش نیست ، ناگزیر به اندازه ی خود، نه اندازه ی تو.                                                                               

تو معنای ارتباطی. میان همه ی عناصری که از خود به ما می شناسانی .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مهشید رضوی

قلعه های فرهنگی فرو می ریزند!

 

طرح مکرر و صادقانه برخی معضلات رفتاری و فرهنگی موجود از طرف یکی از مقامات ارشد این حوزه یعنی جناب آقای جنتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد ایران، نوید و امیدی نیک در رهایش و گشایش درهایی بسته و دردهایی گشاده است؛ این گونه سخنان، زمینه تأمل و بیان را برای اندیشمندان و فعالان این حوزه فراهم آورده و سطح آزادی بیان را افزایش خواهد داد و این خود به تنهایی کیمیاست. مقصود یادداشت حاضر نقد راهبرد «محدودسازی فرهنگی» نزد شماری از مدیران است که هنوز هم تصدی بسیاری دیگر از نهادهای فرهنگی را در اختیار دارند از یک سو و از سویی دیگر توجه دادن به راهبرد «مصون سازی فرهنگی» است. علی جنتی روز سه شنبه 26 آذر 1392 در پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات گفته است که 71 درصد از مردم تهران از ماهواره استفاده می­کنند و کوشیده است با مثال­هایی مانند آنچه که در مقابله با ویدئو در دهه 60 انجام شدد به اشاره بگوید که با  رفتارهای سطحی محدود کننده و شکل­گرایانه ماچه بسا خود زمینه ساز بروز آسیب­هایی دیگر همچون «دروغگویی و ریاکاری» در حوزه فرهنگ و اخلاق مردم شویم.

۱. راهبرد «محدودسازی فرهنگی» گویی مبتنی بر این فرض­ها است که مردم خود قدرت تشخیص نیک از بد را ندارند یا آنکه تقوا و مقاومت در برابر ناشایست را از شایست ندارند و ممکن است به خودشان صدمه بزنند. این وظیفه حاکمیت است که با اعمال ولایت و مدیریت لازم آنها را از گزندها و آسیبها بازدارد. در این فرض باید و نبایدها در گذر زمان فراوانی گرفته و خطوط قرمز پررنگ­تر و تقابل بین محدودکنندگان و محدودشوندگان شدت پیدا می­کند. طرح مقولاتی همچون شکاف میان دولت-ملت، تهاجم یا شبیخون فرهنگی، از خودبیگانگی و غربزدگی و بالاخره پررنگ شدن تمایز هویت رسمی از هویت رنگ­باخته مردمی در این فضا طرح می­شود. این روند تاجایی پیش می­رود که حاکمیتی که با اکثریت مردمی به قدرت رسیده بود به تدریج بدنه مردمی خود را در حال ریزش دیده و چندی دیگر خود را در اقلیت می­بیند و به فکر مقاومت و حفظ ارزشهای خود در سنگرها و قلعه هایی تودرتو و امن از هرگونه دگرباشی و صورت بندی متمایز از قالبهای تعریف شده می افتد. این قلعه­ها از درون و بیرون نااستوار می­نماید. پس از اینکه اکثریت را همراه خود ندید، آزادی ها را محدود کرده، از هویت رسمی مطلوب خود به اکثریت نمایی پرداخته و ناگزیر از تمرکز بر گفتمان رفتاری خود و کنترل شدید و امنیتی کردن حوزه فرهنگ و به تبع آن دیگر حوزه های حاکمیتی شده است. این فضا ریزش ها و دگرسازی­ها را به نحوی فزاینده شدت داده و خلاقیت، تولید و رقابت را از جامعه می­گیرد و در نهایت به فرض بقای حاکمیت منجر به پرسش­هایی جدی از کارآمدی و واقع بینی و پاسخگویی ایدئولوژی حاکم می­شود. شاید این جمله از مارکس (1818-1883م) در اینجا مناسب باشد که «هرآنچه که سخت و استوار است، دود شده و به هوا خواهد رفت!» چنانکه خود اتحاد جماهیر شوروی با آن عظمت و اراده آهنین به آن دچار شد.

castle

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محی الدین قنبری

طلاق و زندگی پس از آن...

 

در سطح جامعه زنانی که سرپرستی ندارند از زنان دیگر آسیب پذیرتر هستند و بیشتر این مشکلات از یک سوی توسط جامعه و خانواده و از سویی دیگر توسط مسایل اقتصادی بر آنها تحمیل می شود و باعث می شود که آنها تحت فشارهای روحی و روانی بسیاری قرار گیرند.

اول- طبق قانون مدنی و با استناد به ماده 1133 مرد هر زمان که بخواهد و اراده کند می تواند همسرش را طلاق دهد، و این در حالی است که زن زمانی که می خواهد طلاق بگیرد باید مواردی را که در قانون به آنها عسر و هرج گفته می شود را برای قاضی ثابت کند تا بتواند او را راضی سازد که حکم طلاق را به نفع زن صادر سازد و همچنین بتواند تمام حق و حقوق مشخص خود را دریافت دارد و این در حالی است که اگر زن خود درخواست طلاق بدهد از تمام حق و حقوق مالی بی بهره خواهد شد .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسین فلاح دلاور (دلاوری)

گذری بر آسیب شناسی موسیقی در ایران

 

 چرا موسیقی امروز ما به این حال و روز خطرناک افتاده است؟ آیا این مسیری که الان موسیقی ما در آن حرکت می کند صحیح است؟ اگر هست پس این چه حال و روزی ست و اگر نیست مسیر صحیح کدام است؟ از که باید پرسید و درمان این بی سر و سامانی را خواستار شد؟ نیازهای موسیقایی مردم چه ها و کدام ها هستند و آیا موسیقی امروز در جریان  ما توان پاسخ گویی به این نیاز ها را دارد یا خیر؟ اگر دارد پس این چه بازار سیاهی ست که راه افتاده و هرکس در ماشین و محل کار خود  به زبانی گوش می دهد که هیچ از آن زبان نمی فهمد و وقتی می پرسی چرا به این موسیقی که زبانی دگر است و تو اصلا هیچ از آن نمی دانی گوش می دهی ، در پاسخ می گوید از ریتم و آهنگش لذت می برم؟


چه شده که همه یک شبه خواننده ، نوازنده ، آهنگ ساز و موزیسین شده اند؟ این اعتماد و اعتبار کاذب از کجا  به دل این آشفته بازار تزریق می شود؟ خوب اگر استادی و مهارت یابی در این حرفه به این آسانی و مفتی به دست می آید پس این همه دانشگاه و کتاب و اساتیدی که سال های سال عمر و جوانی خود را در این وادی سپری کرده اند کجای این داستان قرار می گیرند؟ اگر موسیقی هم حرفه و علمی ست و چارت و برنامه ریزی مدونی دارد - چون سایر علوم - ، پس چگونه است که اکثریت قریب به اتفاق دوستان مدعی امروز با هیچ محک و مقیاسی ، عیار زده نمی شوند و به یک باره دکتر شفابخش و نسخه پیچ نیاز موسیقایی مردم می شوند؟ چرا...؟ چرا...؟ چرا...؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسین فلاح دلاور (دلاوری)